به اين خصلت دوران طفوليّت خود اشاره كرده مىنويسند :
« حقير در سنّ طفوليّت علاقهاى به پرورش اين حيوان داشتم ، و ساليان متوالى در فصل بهار در منزل مقدارى از آن را تربيت مىنمودم . . . « 1 » »
ذوق و ادب
ايشان همواره از دوران كودكى و نونهالى با توجّهى خاص به نكات ذوقى و ادبى عنايت داشتند كه نمونهاى از آن را در يادداشتهاى خود چنين آوردهاند :
« حقير طفلى بودم ده دوازده ساله كه روزى مرحوم حاج آقا دائى ما : صديق الذّاكرين كه روضه خوان بودند و در منزل ما براى روضه آمدند اشعار زير را در بالاى منبر قبل از روضه با صداى بسيار شيوا و دلربائى كه داشتند قرائت نمودند
: بر سر مژگان يار من مزن انگشت * كآدم عاقل به نيشتر نزند مشت
پيش لبت جان سپردم اين به كه گويم * بر لب آب حيات تشنگيم كشت
پشت مرا گر غمت شكست عجب نيست * بار فراق تو كوه را شكند پشت
مؤمن و كافر گر ابروان تو بينند * و آن به كليسا و وين به كعبه كند پشت
پس از ختم روضه حقير از ايشان اين أشعار را طلب نمودم و با خطّ شريف خود نوشتند و به من دادند ، و بعدا من ندانستم اين ابيات از كيست
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ج 1 ، ص 168