و اين حقير به خاطر دارم در وقتى كه در مدارس جديد درس ميخواندم و شايد سنّ من در أوان بلوغ بود ، يك روز در ضمن بحث با يكى از منكرين خداوند ، بدون مقدّمه و بدون سابقه ذهنى از اين برهان ، بدين گونه او را محكوم كردم ، به اين جمله كه : آيا تو وجود خودت را قبول دارى ؟ گفت : آرى ! گفتم : ديگر مطلب تمام است !
چون بعدا در كتب فلسفه و حكمت به برهان صدّيقين برخورد كردم ، ديدم همان برهان است غاية الأمر در اين كتب بطور تفصيل و عالى بيان شده است و من بطور ساده آورده بودم . و اجمال اين برهان بدين تقريب است كه . . . « 1 » »
بارى ! ايشان در همان دوران تحصيل در هنرستان در ابعاد مختلف عقيدتى ، اخلاقى ، علمى آنچنان درخشيدند كه در بين همگان چشمگير بودند ، گوشهاى از روش اخلاقى و تفكّر دينى ايشان را ديديم . به قدرت علمى و تحصيلى ايشان نيز اشارهاى نموديم .
رسم و طرحها
نگاهى به دفترهاى رسم ايشان ، بيانگر دقّت و نظم و پشتكار ستودنى و تحسين برانگيزشان مىباشد . به فرموده خودشان نقشهها را پس از ترسيم كامل در دفتر مربوطه مىچسباندند و سپس زر ورقى نازك در همان صفحه قرار ميدادند كه مانع تماسّ مستقيم دست بر روى نقشهها كه با جوهر كشيده شده بود بشود . واقعا در اين چند دفترى كه از ايشان بجاى مانده نهايت دقّت و انضباط ديده مىشود آن هم با نبودن امكانات تحريرى مجهّز در آن زمان . نگاهى به ظرافت رسمها و طرحها انسان را شگفت زده مىسازد بطورى كه گاهى انسان تصّور مىكند به يك طرح چاپ شده نگاه مىكند يا اينكه اين قطعه از جائى بريده و در دفتر الصاق
هامش
( 1 ) « توحيد علمى و عينى » ص 240 ، تعليقه