سنگردارى از ارزشهاى اسلام تربيت ميكرد تا هر جا كه هستند مدافع نيرومندى در برابر تهاجم استعمار كافر باشند و از اسلام و ايمان دفاع كنند .
معظّمٌ له فرزندانش را چنان با علم و ادب تربيت ميكرد كه هيچ احساس عقب ماندگى از ديگر فرزندان جامعه نكنند ؛ بلكه بخاطر داشتن مزاياى علمى و اخلاقى ، ديگران را نيز شيفته خود سازند . نه تنها مقهور و مرعوب جوّ دين ستيز نشوند بلكه جو شكن نيز بوده و راهگشاى ديگران براى باور كردن خويش و رجوع به اسلام و قرآن باشند . و در اين ميان حضرت آقا چشمگيرتر از همه به صحنه آمدند . نمونههاى ذيل نكات فراوانى را بدست ميدهد :
« . . . در مدرسه هم كه مىرفتيم ، چه مدرسه ابتدائى چه دوران نهائى ، معلّمها ، ناظم ، بچّهها پيوسته ما را مسخره ميكردند . مىگفتند : تو آخوند زاده هستى ! آخوندها مفت خورند ! آخوندها چنين ، آخوندها چنان ! پولها را ميدهند اين عربهاى سوسمار خور ميخورند . چرا حج مىكنند ؟ چرا پولهايشان را نميدهند مردم بروند انگليس ؟ چرا نميدهند بچّههايشان بروند فرانسه تحصيل كنند ؟ ( آنوقت فرانسه هم خيلى آبادتر از انگلستان امروز بود ، لسان فرانسه هم رواجش بيشتر بود ، عنوان فرانسه هم بيشتر بود . )
ديگر شما هيچ متلكى را باور نكنيد كه ما از اينها نشنيده باشيم ! و حالا چكار هم بكنيم ؟ ! چارهاى نداشتيم . در مدرسه ابتدائى خيلى بچّهها غلبه داشتند و اذيّت ميكردند . معلّمهاى تربيت شده در دانشسراى عالى و ادبيّات در كلاسها چه زخم زبانها كه نميزدند و چه إبطال حقوقها كه نمىنمودند . ولى ما در وجدانمان ميديديم كه بىجا مىگويند ، اين متلكها و اين حرفهايشان درست نيست . « 1 » »
هامش
( 1 ) « وظيفه فرد مسلمان در احياى حكومت اسلام » ص 32 و 33