افرادى را كه درس نمىخواندند سخت تنبيه ميكرد . خلاصه خيلى جدّى بود . زبان آلمانى او هم بسيار خوب بود ، و ما در تمام اين دورانى كه در آنجا بوديم حتّى يك بار نديديم كه در يك جمله يا در يك آرتيكل اشتباه كند . ابدا .
او بقول امروزىها ماكزيمم و حدّ أعلاى نمرهاش هفده بود . اصلًا در عمرش ديده نشده بود كه به كسى نمره هجده بدهد . و آن نمره هفده را حتما به من ميداد . هميشه نمره من در دفترش هفده بود . خيلى هم مرا دوست داشت . يك روز به من گفت : بيا فلان حكايت را بگو . ما رفتيم و آن حكايت را به آلمانى گفتيم از اوّل تا آخر ، و او يك اشتباه كوچك نتوانست از ما بگيرد ، حتّى يك اشتباه كوچك ، يك اشتباه كوچك كوچك : مثلًا يك « دِ » را « دن » بگوئيم . و در اين چيزها كه نمىشود انسان اشتباه نكند ؛ بچهاى كه مدرسهاى است .
آن روز به من نمره هجده داد در كتابچهاش ، و گفت : حسينى ! قسم به خدا پانزده سال است نمره هجده به كسى ندادهام !
خلاصه اين دوران را هم ما گذرانديم . ولى همان وقتى كه ما قسمت ماشين سازى و تكنيك را طى ميكرديم و آن دروس را ميخوانديم عشق اين را داشتيم كه اين كارهايمان تمام بشود و برويم دنبال خودمان ! ببينيم چه خبرها هست ؟ ! « 1 » »
حضرت آقا از هوشى سرشار و استعدادى قوى و حافظهاى نيرومند برخوردار بودند . و به همين جهت در تمام دوران تحصيل هميشه فرد اوّل كلاس مىشدند . خودشان ميفرمايند :
هامش
( 1 ) « وظيفه فرد مسلمان در احياى حكومت اسلام » ص 33 و 34