مجلسى در « بحار الأنوار » ( جلد 2 از طبع حروفى ، صفحهء 314 ،
هامش
- أفلاطون و أرسطو و كسانى كه از ايشان پيروى نموده و در منزلگاه أفكار ايشان مسكن گزيدهاند ، به آن علم معتقد گرديدهاند ؛ زيرا كه نادانى بهتر است از اعتقاد به علوم ايشان ، و جهالت سالمتر است از اعتقادات ايشان .
تا جائى كه بسيارى از علماء از مطالعهء كتب ايشان نهى نمودهاند ، و بر اين امر به روايتى كه أحمد و أبويعلى از جابر نقل نمودهاند استدلال كردهاند كه : عمر از رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم دربارهء مجموعهاى كه آن را از روى تورات نوشته بود اجازه خواست كه آن را بخواند و علمش افزون گردد . رسول خدا غضبناك شده و اجازه ندادند ، و فرمودند : اگر موسى زنده بود اجازه نداشت كارى بنمايد مگر تبعيّت از من ، و در روايت ديگرى آمده است كه حضرت فرمودهاند : كتاب خدا براى شما بس است .
وجه استدلال به اين روايت اين است كه حضرت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم استفاده از كتابى را كه موسى آن را آورده بود و نور و هدايت براى مردم بود ، در زمان خود اجازه نفرمودند ، در حالى كه در آن زمان أنوار خورشيد نبوّت تابان و ابرهاى شبهات و شكها با مراجعه به رسول خدا پراكنده و متفرّق بود ؛ با چنين حالى چگونه مىشود پرداختن به آنچه فلاسفهء منحرف يونان با دروغ و باطل ساخته و پرداختهاند ، در زمانى كه شكّ و شبهه زياد شده و توهّمات شدّت يافته و اسلام بار ديگرى غريب گشته ، جائز باشد !
و كتاب خدا ما را از هر چه غير آن است بى نياز مىكند ؛ چنان كه بر آن كس كه پوست را از مغز و خطا را از صواب تشخيص مىدهد ، مخفى نيست . » ] *
* - متذكّر ميگردد مطالبى كه دربارهء حكمت در مقدّمهء كتاب ( ص 160 تا ص 178 ) گذشت ، براى پاسخ به اين مطالب كفايت نموده و نيازى به تكرار نيست - م .