و مرحوم امينى در ص 301 و ص 302 بيان خوبى دارد . « 1 »
علم فلسفه در قرآن مجيد آمده ، و تعبير از آن به علم حكمت شده است . هر جا در اين كتاب كريم نامى از حكمت برده مىشود ، منظور علوم عقليّه و پيدا نمودن سرّ آفرينش و توحيد حقّ متعال و وصول به أسرار عالم ملك و ملكوت است . در اينجا بايد يكايك از اين آيات بررسى شود ؛ و مورد مطالعه و تفسير قرار گيرد . « 2 »
إسلام از حكما و فلاسفهء يونان كه إلهى بودهاند مدح كرده است .
در روايات ايشان را به نظر تجليل و تكريم مىنگرد . « 3 »
هامش
( 1 ) - برگزيدهاى از عبارات ايشان چنين است :
« مراجعه به كتابهاى گذشتگان اين گونه نيست كه بطور كلّى ممنوع باشد ؛ خصوصاً كه كتابهائى در زمينهء علم يا صنعت يا حكمت يا اخلاق يا طب يا نجوم يا رياضى يا امثال اينها باشد ، بالأخص آنچه منسوب به يكى از أنبياء عليهم السّلام باشد .
و منافاتى نيست بين اينكه قرآن بهترين كلام و أحسن القصص باشد و بين اينكه در كتابها علمى نافع يا حكمتى رسا و كامل يا صناعتى كه براى جامعه مفيد باشد يا علومى كه بشر از آنها بهره ببرد ، وجود داشته باشد . » - م .
( 2 ) - مراجعه شود به مقدّمهء همين رساله ، مطلب اوّل ( ص 160 تا 178 ) - م .
( 3 ) - قاضى سعيد قمّى در آغاز « تعليقات خود بر اثولوجيا » مىفرمايد :
« نَقَل أهلُ العلمِ الموثوقُ بروايتِهم : أنّ نبيَّنا سيّد المرسَلين صَلّى اللهُ عليه وآله قالَ فيه [ أرِسطوطاليس ] : إنّه كانَ نبيّاً جَهِلَه قَومُه . و أيضاً نَقلوا عن النبيّ صلّى الله عليه وآله وسلّم أنّه سُئل عن أرسطاطاليس ، فقال : « لَو أدرَكَنى لَاستَفادَ مِنّى » -