در تعليقهء صفحهء 49 از نسخهء خطّى [ صفحهء 92 از نسخهء مطبوع ] آوردهايم .
أقول :
مطلبِ كسانى كه مىگويند : ما به علوم عقليّه و حكمت نياز نداريم زيرا آنچه از علوم عقليّه در أخبار أئمّه عليهم السّلام وارد شده است كه ما از أخبار استفاده مىكنيم و آنچه وارد نشده است ما به آن نياز نداريم ؛ عيناً مانند گفتار عمر است كه به عَمروعاص : حاكم از جانب خود در مصر نوشت كه :
و أمّا الكُتبُ الّتى ذَكَرتَها فَإن كانَ فيها ما وافَقَ كتابَ اللهِ فَفى كتابِ اللهِ عَنهُ غِنًى ، و إن كانَ فيها ما يُخالِفُ كتابَ اللهِ فَلا حاجَةَ إلَيهِ ؛ فَتَقدَّمْ بِإعدامِها . فَشَرَعَ عَمْرُو بنُ العاصِ فى تَفريقِها عَلى حَمّاماتِ الإسكَندَريَّةِ و إحراقِها فى مَواقِدها . « 1 »
اين گفتار ، سدّ باب تحقيق و تدقيق و نشر علوم و فرهنگ دنيا و آخرت است . و عيناً همان گفتار ديگر عمر است كه : حَسْبُنا كِتابُ اللهِ .
در قرآن اگر مفسّرى و پاسدارى چون عترت نباشد ، دستاويز هر
هامش
( 1 ) - « الغدير » ج 6 ، ص 298 و ص 300 : [ « و امّا كتابهايى كه بيان كردى ، اگر در آنها مطالبى است كه موافق كتاب خداست كه با وجود كتاب خدا ما از آنها بى نياز مىباشيم و ديگر به آنها احتياجى نيست ، و اگر در آنها مطالبى است كه مخالف با كتاب خداست ما به آن مطالب احتياجى نداريم ؛ پس آن كتابها را از بين ببر . پس عمرو عاص شروع نمود به تقسيم نمودن آن كتابها بين حمّامهاى اسكندريّه و سوزاندن آنها در آتشخانهء حمّامها . » ]