هامش
- و كمال مطلق بودن (وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى- روم / 27 ) ، به همه چيز بلا استثناء عالم بودن ، و بر همه چيز بلا استثناء قادر بودن ، صفاتْ عين ذات بودن و صدها مطلب ديگر كه علم إلهى را تشكيل مىدهد و بشر از دانستن آنها بى نياز نيست ، از راه علوم حسّى و مطالعهء در مخلوقات ميسّر نيست . اگر اينها همه را - از وجوب گرفته تا يگانگى ، علم ، قدرت كامله ، حكمت بالغه ، فيض قديم - از محيط بحث و فكر خود خارج كنيم خدا را به صورت يك فرضيّهء مجهول كه هزارها مشكلات لا ينحلّ و غير قابل جواب در خود آن فرضيّه هست درآوردهايم .
خداشناسى و مسائل مربوط به آن تنها از طريق عقل و فلسفه است كه به صورت يك علم مثبت نظير روانشناسى و گياهشناسى و غيره در مىآيد .
چقدر اشتباه است كه مىگويند : راه مطالعهء در خلقت ما را از پيمودن راههاى دشوار و پر پيچوخم فلسفى بىنياز مىكند ، و براى اينكه سخن خود را معقول جلوه دهند مىگويند : قرآن كريم هم فقط از راه تشويق به مطالعهء مخلوقات مردم را به خداشناسى دعوت كرده است .
غافل از اينكه قرآن كريم مطالعه در آثار خلقت را به عنوان يكى از راهها معرّفى كرده است ، و آن را براى عامّهء مردم بهترين وسيله براى اينكه بفهمند و بدانند قوّهء شاعره و مدبّرى بر عالم حكومت مىكند دانسته است . از نظر عامّهء مردم ، به واسطهء قصور فهم ، تشكيك در اينكه خود آن قوّهء مدبّره چه حالتى دارد ؟ آيا خود مصنوع است يا نيست ؟ اگر نيست او چه نوع موجودى است كه با همهء موجودات ديگر چنين تفاوتى پيدا كرده است ؟ مطرح نيست . ولى اينكه فهم عامّهء مردم به مسألهاى نرسد دليل نيست كه چنين مسألهاى وجود ندارد . -