هامش
- ص 73 از جلد پنجم « اصول فلسفه و روش رئاليسم » مطالب مفيدى را در لزوم تحصيل فلسفه و عدم كفايت تماشاى موجودات آفاقيّه ذكر كرده است كه شايان توجّه است . *
* - [ ايشان در دوّمين فصل اين مجلّد با عنوان : « جهان آفرينش آفريدگارى دارد » راههاى بشر به خداشناسى را سه نوع بيان كردهاند : راه دل يا فطرت ، راه حسّ و علم يا طبيعت ، و راه عقل يا استدلال و فلسفه . سپس در مقام توضيح هر يك از اين راهها بر مىآيند تا مىرسند به اينجا كه مىگويند :
« راه عقل يا راه استدلال و فلسفه :
اين راه هر چند دشوارترين راههاست امّا از يك نظر كاملترين آنهاست . هر يك از راههاى سه گانهء قلبى ، علمى ، عقلى از يك نظر رجحان دارد . راه دل و فطرت از نظر شخصى كاملترين راههاست ، يعنى براى هر فردى بهتر و لذّت بخشتر و مؤثّرتر اين است كه از راه دل به خداوند راه بيابد .
همچنانكه قبلًا اشاره شد آن نقطهء أصلى كه راه أهل عرفان را از راه فلاسفه جدا مىكند همين نقطه است . عرفا معتقدند كه دل و احساسات فطرى قلب را بايد تقويت كرد و پرورش داد و موانع آن را از ميان برد تا معرفت شهودى حاصل شود ، أمّا فلاسفه و متكلّمين مىخواهند از طريق عقل و استدلال به خدا راه يابند . و بديهى است كه اين دو راه مانعة الجمع نيستند ، بعضى از أكابر ، هم سلوك عقلى كردهاند و هم سلوك قلبى . به عقيدهء صدر المتألّهين لزوماً بايد سلوك عقلى و سلوك قلبى با يكديگر توأم گردند .
به هر حال از جنبهء فردى و شخصى قطعاً راه أهل دل كاملتر است ولى شخصى است يعنى نمىتوان آن را به صورت يك علم قابل تعليم و تعلّم براى -