هامش
- عموم درآورد . هر كس از اين راه مىرود خود با خبر مىشود أمّا نمىتواند ديگران را آنطور كه خود خبردار شده باخبر كند ، بر خلاف علم و فلسفه كه از طريق تعليم و تعلّم تمام دريافتهاى افراد به يكديگر منتقل مىگردد .
راه مطالعهء حسّى و علمى خلقت ، از نظر سادگى و روشنى و عمومى [ بودن ] بهترين راههاست . استفاده از اين راه نه نيازمند است به قلبى صاف و احساساتى عالى ، و نه به عقلى مجرّد و استدلالى و پخته و آشنا به اصول برهانى ؛ أمّا اين راه فقط ما را به منزل أوّل مىرساند و بس ؛ يعنى همين قدر به ما مىفهماند كه طبيعت ، مسخّر نيروئى ماوراء طبيعى است ؛ و البتّه براى شناخت خدا اين اندازه كافى نيست !
توضيح اينكه : مطالعه در آثار خلقت حدّأكثر اين است كه ما را معتقد مىكند به وجود قوّهء شاعره و عليم و حكيم و مدبّرى كه طبيعت را مىگرداند و اداره مىكند ، أمّا اين قوّه آيا خداست يعنى واجب الوجود است و خود مولود و مصنوع صانع ديگرى نيست ، علوم حسّى و تجربههاى طبيعى بشر از نفى و إثبات اين مطلب عاجز است . وقتى كه اين احتمال آمد ناچار بايد إثبات كنيم : فرضاً قوّهء مدبّرهء عالم خود مصنوع صانعى باشد ، در نهايت أمر بايد منتهى گردد به صانعى كه قائم بالذّات و غير مصنوع است ؛ و اين خود استدلال فلسفى است و بر عهدهء فلسفه است كه آن را إثبات نمايد يا نفى كند . مطالعهء طبيعت قادر به جوابگوئى به اين پرسش نيست .
به علاوه آنچه از نظر معارف إلهى ضرورت دارد تنها اين نيست كه جهان تحت ادارهء واجب الوجود مدبّر حكيم است ؛ بايد يگانگى او و اينكه بيش از يكى نيست نيز ثابت گردد . علاوه بر يگانگى ؛ خير محض بودن ، وجود صرف -