ماسواى خدا نيست ؛ همانگونه كه بارها به آن اشاره نموديم . ( زيرا فيض از آنجهت كه عين وابستگى به فيّاض است ، از شؤون و تجلّيات او خواهد بود . ) و در اين موقف فصولى وجود دارد . »
سپس ايشان وارد فصل اوّل شده و چنين فرمودهاند :
« « فصل أوّل در اشاره به شرافت اين مسأله مىباشد و اينكه دوام فيض و جود ، منافاتى با حدوث و تجدّد وجود عالم ندارد . »
بدان : اين مسأله از بزرگترين مقاصد حكمت و دين است كه بايد در أذهان و عقول استقرار يابد ، و وصول به معرفت خداوند و توحيد او و تقديس او از كثرت و نقصان بدون إتقان اين مسأله به گونهاى كه مطابق براهين فلسفى و موافق دستورات نبوى باشد ، امكان ندارد . »
سپس مطلب را ادامه مىدهند تا اينكه مىفرمايند : « آرى ، بزرگان حكمت از پيشينيان معتقدند : جود خداوند دائمى بوده و فيضش انقطاع ندارد و ليكن عالم در هر نَفَسى در حال تجدّد و حدوث است . »
سپس اين مطلب را از راه « حركت جوهريّه » برهانى نموده و پس از مقدارى بحث ، اين فصل را خاتمه داده و وارد فصل دوّم مىشوند كه عنوان آن چنين است :
« فصل دوّم در بيان حدوث أجسام به برهانى كه از طريق ديگرى غير از حركت جوهريّه مىباشد »
در اين برهان ايشان از طريق رابطهء حركت و زمان با أجسام وارد شده و پس از بحثى طولانى چنين نتيجهگيرى مىكنند كه زمان با
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨٤