از سوى ديگر نظريّهء متكلّمين كه حدوث زمانى است ، إشكال عقلى مهمّى دارد ؛ و آن اينكه اگر ما هر چه غير از خداوند است را حادث زمانى بدانيم بايد خود زمان را نيز حادث زمانى بدانيم در حالى كه نمىتوان زمان را حادث زمانى دانست ، زيرا معناى حدوث زمانى براى زمان آنست كه بگوئيم زمان قبلًا نبوده است و سپس به وجود آمده است ، و همين قبل و بعد كه در اين عبارت آوردهايم مستلزم فرض زمان خواهد بود ؛ بنابراين از فرض عدم زمان وجود آن لازم مىآيد ، پس نمىتوان زمان را حادث زمانى فرض نمود . « 1 »
3 - اشكال بر نظريّهء أفلاك :
مرحوم مجلسى مىفرمايند : آنچه فلاسفه دربارهء أفلاك گفتهاند كه أفلاك به هم چسبيدهاند و خلأ در آنها وجود ندارد ، با آيات و رواياتى كه دلالت بر نزول و عروج فرشتگان دارد منافات پيدا مىكند ، زيرا معلوم است كه نزول و عروج در مكان فارغ و خالى صورت مىپذيرد . و همچنين فلاسفه گفتهاند : عناصر مادّى بالاتر از أفلاك وجود ندارد ، و اين سخن مستلزم آنست كه بهشت مادّى و جسمانى نداشته باشيم ، زيرا ضرورى است كه بهشت در آسمانهاست و بديهى
هامش
( 1 ) - مرحوم صدرالمتألّهين در « أسفار » ج 7 ، ص 298 تا ص 326 ، در ضمن دو فصل بطور تفصيل به طرح و نقد ديدگاه متكلّمين در اين مسأله پرداختهاند .