عقلى است أصلًا قدرت به آن تعلّق نمىگيرد ، زيرا عدم محض و بطلان صرف است و چيزى نيست تا قدرت به آن تعلّق گيرد . پس موجب محدوديّت نمىشود ، چون محدود بودن قدرت إلهى به آنست كه چيزى ممكن باشد ولى خداوند نتواند آن را ايجاد نمايد امّا اگر چيزى أصلًا امكان نداشته باشد چگونه قدرت إلهى به آن تعلّق گيرد ؟ !
اين مورد مثل آنست كه بگوئيم : متناقضين از خداوند صادر نمىشود ؛ آيا اين به معناى محدوديّت قدرت پروردگار است ؟ در قاعدهء الواحد نيز صدور كثير از پروردگار مستلزم تناقض خواهد بود ، پس نمىتواند از خداوند متعال صادر شود ؛ و قدرت إلهى نيز هيچگاه محدود نمىشود .
به بيان ديگر : معناى قاعدهء الواحد آنست كه كثرت ، سنخيّت و قابليّت صدور از وحدت محضه ندارد ؛ و اين عدم صدور نه به جهت ضعف در فاعل است بلكه بواسطهء ضعف در قابل مىباشد ؛ مانند آنكه مىگوئيم : يك عدد لامپ معمولى نمىتواند مستقيماً با مركز توليد برق مرتبط باشد . در نظام هستى نيز أوّلين موجودى كه از ذات أحدى قابليّت صدور دارد بايد سنخيّت و قابليّت ارتباط مستقيم با آن ذات مقدّس را داشته باشد .
2 - إشكال بر قديم بودن عالم :
از جمله ايراداتى كه بر فلاسفه گرفتهاند آنست كه : فلاسفه عالم
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨١