حدوث عالم قرار دهند ، بلكه بايد به دليل عقلى كه نامش حكمت است خداى را به كفّار شناسانيد ؛ از اين جهت خداوند به پيغمبران حكمت داد تا حجّت بر خلق تمام كنند . و همهء آيات قرآن در توحيد و نبوّت ، چون متضمّن دليل عقلى است بر مردم حجّت است نه چون وحى است ؛ چنان كه فرمود :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ .
« 1 » و پيوسته آنان را به تدبّر و تفكّر خواند و عقل را ستايش كرد .
مخالفت أهل ظاهر با حكمت و عقل ، در مقابل صريح آيات قرآن پذيرفته نيست . بعضى مردم گويند : فيلسوف أصلًا مخالف دين است ، و بعضى ديگر گويند : ملازم و مويّد آن است ؛ ما مىگوئيم : حكمت يك طريقه نيست و فلاسفه مذهب خاصّى نداشتند ، همهء آراء و عقائد ميان آنان يافت مىشود ؛ از فيلسوف مادّى و ملحد تا حكيم مؤمن ، و فيلسوف بت پرست تا موحّد پاك مسلمان اثنى عشرى ؛ حكم كلّى بر حكمت نمىتوان كرد . البتّه بعض حكما مخالف دين إلهى بودند و بعضى مؤيّد ، أمّا أصل حكمت كه نظر و استدلال و تفكّر و حكم از روى عقل باشد ، از لوازم و مؤيّدات دين است چنان كه آيات قرآن بر آن دلالت دارد . و راغب إصفهانى گويد :
هامش
( 1 ) - قسمتى از آيه 53 ، از سورهء 41 : فصّلت : « به زودى آيات خود را درسراسر گيتى و در درونشان به آنها نشان دهيم تا برايشان روشن شود كه او فقط حقّ است . »