علم حكمت در اين مسأله دقيقاً مانند سائر علوم اسلامى مىباشد . مثلًا در فقه آيا مىتوان گفت : أحكام إلهى هيچگاه دچار تغيير و إبطال نمىشوند در حالى كه علم فقه كه أفكار فقيهان است هميشه دچار تغيير و إبطال مىشود پس علم فقه با أحكام إلهى تفاوت دارد ؟ ! واضح است كه اين ايراد وارد نيست ، زيرا أحكام نيز دو مرحله دارند : مرحلهء نفس الأمر و واقع ، و مرحلهء استنباط و اجتهاد ؛ آنچه انسان بدان راه دارد همان مرحلهء دوّم است و بايد با تلاشهاى فراوان و همين أفكار بشرى به اين مرحله دست يابند ، و هرگز راه ديگرى وجود ندارد .
اگر گفته شود : در مسائل معرفتى ما مىتوانيم از أدلّهء نقليّه استفاده كنيم و به عقل مراجعه ننمائيم .
پاسخ آنست كه :
أوّلًا در معارف عقلى تعبّد راه ندارد .
ثانياً از تفسير آيات حكمت كاملًا واضح شد كه حكمت در برابر كتاب است و كتاب همان روش تعبّدى است و حكمت روش عقلانى .
ثالثاً روايت ما دو گونه است : الف : روايات عرفى مانند روايات فقهى ، اخلاقى ، طبّى ؛ ب : روايات عقلى مانند روايات توحيد ، جبر و اختيار ، صفات الهى ، روايات مربوط به عرش ، كرسى ، لوح ، قلم و از اين قبيل مباحث معرفتى .
در دستهء اوّل نيازى به پيش زمينههاى عقلى نيست ولى در دستهء دوّم بدون پيش زمينههاى عقلى امكان درست فهميدن آنها وجود
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٧