و مراد از تصوّف ، گرايش به باطن از نزد خود و از پيش خود بدون پيروى از منهاج معصومان است . « 1 »
هامش
- « بحث عقلى از احوال موجود بما هو موجود » به كار نمىرفته است . چنان كه « تصوّف » نيز در آن عصر يك روش عملى و سيرهء غلط زاهدانه بوده است كه جمعى به واسطهء آن در مقابل أهل بيت عليهم السّلام راهى براى تهذيب نفس ساخته بودند . و مناظرات أئمّه عليهم السّلام با برخى از ايشان در كتب روائى موجود است .
سابعاً : اعتبار روايت به اعتبار معصومين و اعتبار معصومين به حقّانيّت نبوّت و توحيد مىباشد كه همگى از طريق برهان و عقل قطعى فلسفى اثبات مىشود ، و امكان ندارد كه يك خبر واحد ظنّى در برابر برهان قطعى عقلى قرار گيرد ، زيرا نهايةً منجرّ به بى اساسى خود آن خبر خواهد شد - م .
( 1 ) - توضيح اين مطلب آنست كه : كلمهء « صوفيّه » يا « متصوّفه » بر سه گروه اطلاق مىشود :
اوّل :
كسانى كه در زمان أئمّه عليهم السّلام بودهاند و از دنيا اعراض نموده و هرگونه اشتغالات دنيوى نظير كسب و كار و تعليم و تعلّم را رها نموده و تنها به زهد ظاهرى و پوشيدن لباسهاى خشن و خوردن غذاهاى غير لذيذ و عبادت در مساجد اكتفا مىنمودند ، و هر كس كه اين مرام را نداشت او را سرزنش و ملامت مىنمودند . افرادى نظير سفيان ثورى ، محمّد بن منكدر ، حسن بصرى و ديگران جزء اين گروه هستند . و بطور كلّى اين گروه با تفسير نادرست زهد و اعراض از زخارف دنيا راه و روش خاصّى پيش گرفته و نام صوفيّه بر آنها اطلاق شده است . -