هامش
- ننموده است .
ثالثاً : خصوص فصل « مذمّت صوفيّه » كه اين حديث در آن قرار دارد ، در نسخههاى قديمى كتاب نيست ؛ و ميرزاى قمّى از دو تن از بزرگان نقل كردهاند كه برخى از قشريّين را مىشناختهاند كه اين باب را از خود ساخته و به كتاب ملحق نمودهاند . از ملّا محمّد باقر خراسانى و حاج زين العابدين شيروانى نيز همين مطلب نقل شده است .
رابعاً : برخى مضامين اين فصل با آراء مرحوم مقدّس اردبيلى در « حواشى شرح تجريد » و « رسالهء اصول دين » ناهماهنگ است ، و ادب نگارش ايشان نيز با قلم اين فصل تناسب ندارد .
( دربارهء تاريخ كتاب « حديقة الشّيعة » و تحريفات به عمل آمده در آن ، رجوع شود به : مقدّمهء جناب آقاى صادق حسن زاده بر « حديقة الشّيعة » و مطالبى كه بر اساس مباحث نسخهشناسى اين كتاب و سائر قرائن تاريخى به اثبات رساندهاند .
همچنين در رسالهء « فقهاى حكيم » ص 245 تا 248 از كتاب حاضر ، نظر مرحوم آية الله شعرانى نيز در اين زمينه خواهد آمد . )
خامساً : اين حديث در خود « حديقة الشّيعة » نيز به صورت مُرسل نقل شده و بى اعتبار مىباشد .
سادساً : بر فرض كه اين حديث جعلى نباشد ، كلمهء « فلسفه » و « تصوّف » را در آن بايد بر طبق اصطلاح همان عصر صدور روايات تفسير نمود . « فلسفه » در آن عصر به معناى مجموعه مطالب ترجمه شده از كتب يونانيان و . . . بوده كه شامل مكاتب مادّى و الحادى نيز مىگشته است ؛ و هرگز در آن دوره به معناى -