سپس دست روى شانهء من گذاشت و فرمود : اميدوارم تو مدافع مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام باشى و تامىتوانى با اين مكاتيب ضدّ اسلام مبارزه كنى . ( 60 )
( 60 ) در « سفينة البحار » در مادّهء صوف رواياتى را در ذمّ تصوّف آورده است ، از جمله همين روايت وارده از بزنطى و إسمعيل بن بزيع است .
البتّه فلسفهء نهى شده همان فلسفهاى است كه با قرآن و مكتب أهل بيت مغايرت دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - تنها دو حديث وجود دارد كه در آن لفظ « فلسفه » به كار رفته و از آن مذمّت فلسفه توهّم مىگردد .
حديث اوّل قسمتى از حديث توحيد مفضّل است كه مىفرمايد :
فَتَبًّا و خَيبةً و تَعسًا لمُنتَحِلِى الفَلسفَة .
( « بحار الأنوار » ج 3 ، ص 75 )
دربارهء اين حديث بايد دقّت كرد كه « انتحال » مشترك لفظى است و يكى از معانى اصلى آن « به دروغ چيزى را به خود نسبت دادن و ادّعا نمودن » است ( « لسان العرب » ن ح ل ، ج 14 ، ص 74 ) ؛ چنان كه حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام در نامهء به معاويه مىفرمايند :
و بانتحالك ما قد علا منك
. ( « نهج البلاغة » نامهء 65 ) بنابراين ، حديث شريف در مقام مذمّت و سرزنش كسانى است كه به دروغ خود را به فلسفه نسبت دادهاند و از حقيقت آن بىبهرهاند ؛ نه در مقام مذمّت فيلسوفان واقعى يا فلسفه و حكمت و علوم عقلى .
ادامهء روايت اين مطلب را واضحتر مىنمايد كه مىفرمايد :
كَيفَ عَمِيَت قُلوبُهم عَن هَذِه الخِلقةِ العَجيبةِ حَتّى أنكَروا التَّدبيرَ و العَمدَ فيها
. اين عبارت -