هامش
- كاملًا نشان مىدهد كه مراد حضرت كسانى مىباشند كه خود را منتسب به فلسفه نمودهاند ولى دست تدبير إلهى و نظم و هدايت حاكم بر عالم را مشاهده ننموده و عالم را اتّفاقى پنداشتهاند ؛ نه حكماى عاليقدرى كه با براهين محكم ، وجود و علم و حكمت و قدرت الهى را اثبات نموده و از آن دفاع نمودهاند . روى همين جهت است كه حضرت در همين روايت ارسطو را به جهت مباررزه با أفكار همين ملحدين و اثبات تدبير الهى مدح نمودهاند . ( « بحار الأنوار » ج 3 ، ص 149 ، و « سفينة البحار » ج 2 ، ص 375 )
حديث دوّم ، حديثى است منقول از « حديقة الشّيعة » كه مىفرمايد :
عُلَماؤُهم شِرارُ خَلقِ اللَهِ عَلى وَجهِ الأرضِ ، لِأنَّهُم يَميلونَ إلى الفَلسَفةِ وَالتَّصوُّفِ ؛ و أيْمُ اللَهِ إنَّهُم مِن أهلِ العُدولِ و التَّحرُّف . . .
( « حديقة الشيعة » ص 785 )
دربارهء اين حديث نكاتى قابل توجّه است :
أوّلًا : اين حديث در هيچيك از كتب حديثى شيعه وجود ندارد ، و اوّلين منبع آن « حديقة الشّيعة » منسوب به مرحوم مقدّس اردبيلى ( متوفّاى قرن 10 ) مىباشد .
ثانياً : انتساب « حديقة الشّيعة » به مرحوم مقدّس اردبيلى ثابت نيست . نسخههاى قديمى اين كتاب با نام « كاشف الحقّ » و منسوب به ملّا معزّ اردستانى مىباشد كه در نسخههاى جديدتر اسم كتاب تغيير يافته و نام نويسندهء آن مقدّس اردبيلى ثبت شده است .
بزرگانى كه قريب العصر به مقدّس اردبيلى بودهاند ، همچون ميرزا محمّد استرآبادى و علّامهء مجلسى و محقّق سبزوارى و ملّا محمود خراسانى ( ره ) اين كتاب را از تأليفات ايشان نشمردهاند ، و علّامهء مجلسى احاديث آن را نيز نقل -