تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
ملّا آقاجان به ما فرمود : نماز و نهار امروز را كه مىخوريم بايد به كوفه براى زيارت حضرت مسلم و حضرت هانى و حضرت زكريّا ( 38 ) و مسجد كوفه و مسجد زيد و مسجد صعصعه و بيتوتهء امشب در مسجد سهله ، كه إن شاءالله بركات زيادى نصيبمان خواهد شد ، برويم ؛ و شايد به خدمت حضرت بقيّة الله صلوات الله عليه هم مشرّف بشويم . و ضمناً آهسته با خودش چيزى گفت كه تنها من آن را شنيدم ، مىفرمود : « اگر من عصبانى نشوم . » اين جمله را مىگفت و سرش را تكان مىداد : چرا عصبانى بشوم ، نه عصبانى نمىشوم ، مگر خدا مرا به حال خودم وا بگذارد ، و اين آيه را تلاوت مىكرد :
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي .
( من نگهدارندهء نفس خود نيستم ، نفسْ انسان را زياد به بدى امر مىكند ، مگر آنكه خدايم به من رحم كند . ) . . . حاج ملّا آقا جان پشت به ديوار رو به در اطاق ، مثل آنكه انتظار كسى را مىكشد مؤدّب نشسته بود ، ما هم گوشهء اطاق نشستيم . در اين بين جوان طلبه‌اى كه لباس روحانيّت در بر داشت و سياه چهره و لاغر اندام بود وارد اطاق شد ، و من مىديدم سيّد بزرگوارى هم كه ردائى به دوش چپ انداخته و به داخل اطاق نگاه مىكند ، در خارج اطاق ايستاده است .
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 112 | السيد محمد حسين الطهراني