خوششان نيامد ، ولى ما كه از اخلاق او اطّلاع داشتيم و مىدانستيم كه مظهر خلق حسن است و حتماً اين عملش فلسفهاى دارد صبر كرديم تا ببينيم خودش چه مىگويد .
وقتى به نجف برگشتيم در اطاق مسافرخانه نشسته بود ، آهى كشيد و گفت : ديديد چه ضررى كردم ! به من گفته بودند عصبانى نشوم . گفتيم : چرا عصبانى شديد كه هم مورد اعتراض دوستان واقع شويد و هم از زيارت مولايتان صاحب الأمر عليه السّلام محروم شويد ؟ فرمود : چيزى اتّفاق افتاد كه يُدرَك و لايوصَف است ( يعنى درك ( 40 ) مىشود ولى وصف نمىشود ) و چگونه مىتوانم وصف انتظار خود را در آن ساعت بكنم ، و چگونه مىتوانم بگويم كه وقتى اين شيخ وارد اطاق شد چه ظلمتى اطاق را گرفت ، و اينكه آقا وارد اطاق نشدند مانعش وجود اين شيخ بود ، ( 41 ) من اگرچه آقا را نديدم و فلسفهاش را هم مىدانم چرا نديدم ولى مىفهميدم كه وجود او مانع از آمدن آقا است و لذا اصرار داشتم كه او برود تا حضرت بيايند ، بعد معلوم شد كه آمدهاند و ما مشغول دعوا و نزاع با او بودهايم .
گفتم : فلسفه اينكه شما آقا را نديديد با اينكه انتظار داشتيد و مىدانستيد مىآيند چه بود ؟ فرمود : اگر من آقا را دم در مىديدم و اين شيخ مانع از ورود آقا مىبود بيشتر او را اذيّت مىكردم و اذيّت او بيشتر از اين و بلكه همين مقدار هم مصلحت نبود .
سپس اضافه كرد و گفت : فكر نكنيد كه آن شيخ را نبايد اذيّت
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 115
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٥