تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مودت (تفسير آيه قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى) (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
كردم و از علّت اين امر سؤال كردم . حضرت فرمود : آيا مىدانى چرا عمر سهميّهء قنفذ را كاملًا پرداخت كرد و از او چيزى كم نكرد ؟ عرض كردم : نه ، نمىدانم . حضرت فرمود : به علّت آنكه چون خواستند به خانهء فاطمه بريزند و مرا به مسجد ببرند ، چون فاطمه جلو آمد و از ورود عمر و آن جماعت جلوگيرى كرد ، قنفذ همان كسى بود كه فاطمه را با تازيانه زد و اثر آن تازيانه تا وقتى كه فاطمه رحلت نمود مانند دُمْلُج ( بازوبند ) در روى بازوى او باقيمانده بود . « 1 » أبان از سليم نيز روايت مىكند كه او ميگويد : من در مسجد رسول خدا با جماعتى كه حلقه وار نشسته بودند برخورد كردم ، در اين جماعت همه هاشمى بودند غير از سلمان و أبوذر و مقداد و محمّد بن أبىبكر و عمر بن أبىسَلمه و قيس بن سعد بن عباده . در اين حال عبّاس بن عبدالمطّلب از أميرالمؤمنين عليه السّلام سؤال كرد كه : نظريّهء شما راجع به جريمه ننمودن قنفذ چيست ؟ عمر همهء عمّال خود را جريمه نموده ولى قنفذ را از جريمه كردن عفو نموده است ! ؟ حضرت نگاهى به اطراف خود كردند سپس اشك در چشمان آن حضرت حلقه زد و فرمودند : آن به شكرانهء ضربتى بوده كه قنفذ با تازيانه به فاطمه زد . فاطمه از دنيا رفت ، و روى بازوى او از اثر آن تازيانه مانند بازوبند متورّم بود . « 2 » شايد براى بعضى باور كردن تازيانه يا سيلى زدن عمر به دختر رسول خدا مشكل باشد ، ولى از مطالعه در حالات و كيفيّات زندگى او به دست مىآيد كه بسيار مرد غليظ القلب و سنگين دلى بوده و در حالت خشم هيچ چيز غضب او
هامش
( 1 ) - « بحار الأنوار » از طبع كمپانى ، ج 8 ، ص 233 ؛ و از طبع حروفى ، ج 30 ، ص 303 ، به نقل از « كتاب سُليم بن قيس هلالى » ؛ و « كتاب سليم بن قيس » ص 134 ( 2 ) - همان مصدر