ساختند تا هنگامى كه در ظلمت شب از كوره راه عقبه حركت مىكنيم ، مرا از عقبه به درون درّه پرتاب كنند . عمّار و حذيفه گفتند : يا رسول الله ! زمانى كه سائر اصحاب از درون وادى برسند آيا امر نمىكنى تا اين منافقين را گردن بزنند ؟ حضرت فرمود : كراهت دارم از اينكه اين سخن زبان زد مردم و گفتگوى مجالس و محافل گردد و بگويند كه اينك محمّد دست خونريزى خود را در اصحاب خود گشوده است .
سپس حضرت آن صحابهء منافق را براى حذيفه معرّفى كردند . و در كتاب أبان بن عثمان وارد شده است كه آنها دوازده نفر بودند كه هفت تن آنها از قريش بودند . « 1 »
در همين زمينه از « كافى » روايتى نقل شده است از زُراره از حضرت صادق يا حضرت باقر عليهما السّلام كه فرمودند :
قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَ سَلَّمَ : لَوْلَا أَنِّى أَكْرَهُ أنْ يُقَالَ إنَّ مُحَمَّدًا ( صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ ) وَ ءَالِهِ اسْتَعَانَ بِقَوْمٍ حَتَّى إذَا ظَفِرَ بِعَدُوِّهِ قَتَلَهُمْ ، لَضَرَبْتُ أَعْنَاقَ قَوْمٍ كَثِيرٍ . « 2 »
« حضرت رسول الله فرمودند : اگر من خوف و كراهت از آن نداشتم كه دربارهء من بگويند كه محمّد از گروهى مدد جست و چون بر دشمنش ظفر يافت آنها را كشت ، هر آينه من گردنهاى جماعت بسيارى را ميزدم . »
پنجم : فرار كردن اصحاب در جنگ حُنين است . توضيح آنكه : در حنين چون جنگ سختى بين مسلمين و قبيلهء هَوازِن در گرفت ، همگى پا به فرار
هامش
( 1 ) - « بحار الأنوار » از طبع كمپانى ، ج 6 ، ص 632 ؛ و از طبع حروفى ، ج 21 ، ص 247
( 2 ) - « سفينة البحار » طبع نجف ، ج 2 ، ص 9 ، مادّهء صحب