گذاشته رسول خدا را تنها گذاردند ، و جز ده نفر هيچ كس رسول الله را يارى نمىكرد . ابتدا قبيلهء بنو سليم كه از انصار بودند فرار كردند و سپس بقيّهء اصحاب پا به فرار گذاردند ؛ فقط أميرالمؤمنين و آن عدّه معدود مشغول قتال بودند . فرارى ها از جلو پيغمبر عبور ميكردند و در حال فرار روى خود را نيز بسوى رسول خدا نمىنمودند .
عبّاس عموى پيغمبر لجام أستر آن حضرت را در دست گرفته و در طرف راست أستر محافظت ميكرد . و أبوسفيان بن حارث بن عبدالمطّلب از طرف چپ آن حضرت محافظت مىنمود . حضرت رسول الله فرياد ميزدند : اى جماعت انصار ! من رسول الله هستم ، بسوى من بيائيد . هيچكس روى خود را بدان حضرت نمىنمود .
نسيبه دختر كعب مازنيّه مشتهاى خود را از خاك پر ميكرد و بر صورت فراريان مىپاشيد و مىگفت : كجا فرار مىكنيد ؟ خاك بر سر و روى شما باد ! از خدا و رسول خدا فرار مىكنيد ؟ عُمَر از جلو نسيبه مىگذشت ، نسيبه گفت : اى عمر ! اين چه كارى است كه مىكنيد ؟ فرار كردن در اين حال چه معنى دارد ؟ عمر گفت : فرار كردن امر خداست .
چون حضرت رسول الله تا بدين حدّ فرار اصحاب را مشاهده نمودند ، استر خود را به سمت علىّ بن أبىطالب دواندند ، ديدند با شمشير كشيده مشغول مدافعه و در جنگ است . حضرت به عبّاس فرمودند :
اصْعَدْ هذَا الظَّرِبَ « 1 » وَ نَادِ : يَا أَصْحَابَ سُورَةِ الْبَقَرةِ ! وَ يَا أَصْحَابَ الشَّجَرَةِ ! إلَى أَيْنَ تَفِرُّونَ ! ؟ هذَا رَسُولُ اللَهِ ! ثُمَّ رَفَعَ رَسُولُ اللَهِ يَدَهُ فَقَالَ : اللَهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أنْتَ الْمُسْتَعَانُ . فَنَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ
هامش
( 1 ) - الظَرِب ككَتِف : الجبل المنبسط أو الصّغير .