غلافهاى شمشيرهاى خود را شكستند و مىگفتند : لبّيك ! و از نزد رسول الله مىگذشتند ولى از خجالت حيا ميكردند كه به خدمتش برسند . و همگى در زير پرچم گرد آمدند . »
و بالأخره خدا نصرت را بر پيغمبر و مسلمين نصيب فرمود ، و اين آيه در اينجا نازل شد :
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ .
« 1 » و « 2 »
« تحقيقاً خداوند شما را در مواطن بسيارى يارى كرد و در روز حنين نيز شما را يارى فرمود ، در حالى كه از كثرت أفراد خود خشنود بوديد ، لكن كثرت أفراد كارى صورت نداد و زمين با تمام گشايش و فراخى بر شما تنگ شد ، و شما همگى پشت نموده پا به فرار گذاشتيد . »
بارى ، حالات اصحاب رسول الله كه در اين پنج مورد مطالبى از آنها به ميان آمد ، شاهد و نمونهاى بود از يك سلسله مخالفتهاى طولانى كه بعضى از آنها در تمام مدّت حيات پيغمبر با آن حضرت داشتند و در بسيارى از امور ، خود را مستقلّ الرّأى در مقابل پيغمبر مىدانستند . در بعضى اوقات كه حالت سكون و آرامش بود و منافع شخصى آنها در خطر نبود سكوت اختيار مىنمودند ، و در بعضى از اوقات جدّاً در مقابل پيغمبر اظهار نظر و رأى مىنمودند و در مواقع جنگ و شدّت و رزم در تزلزل و اضطراب بودند ، و چه بسا در بعضى از اوقات قصد قتل خود آن حضرت را داشتند و در نبوّت
هامش
( 1 ) - آيه 25 ، از سورهء 9 : التّوبة
( 2 ) - « بحار الأنوار » از طبع كمپانى ، ج 6 ، ص 609 ؛ و از طبع حروفى ، ج 21 ، ص 150 ، از « تفسير علىّ بن إبراهيم »