قافلهاى به مدينه وارد شد و ما با حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نماز جمعه مىخوانديم ، همين كه مردم صداى قافله را شنيدند همگى دست از نماز كشيده و بسوى قافله رفتند و در مسجد كسى نماند مگر دوازده نفر كه من يك نفر از آنها بودم ، و خداوند اين آيه را نازل فرمود .
توضيح آنكه : در آن زمان رسم چنين بود كه قافلهاى كه براى تجارت به شام يا سائر نقاط ميرفت و با خود انواع أطعمه از گندم و جو و انواع ألبسه و غير ذلك مىآورد ، چون به مدينه ميرسيدند طبل ميزدند تا آنكه مردم از آمدن قافله اطّلاع پيدا كنند و از خريدن اشياء مورد لزوم قبل از تمام شدن آنها محروم نگردند .
اتّفاقاً در روز جمعهاى كه حضرت رسول الله مشغول نماز جمعه « 1 » يا مشغول خطبهء نماز جمعه « 2 » بر فراز منبر بودند قافله وارد شد و صداى طبل خبردار به درون مسجد آمد . نمازگزاران در حال نماز و يا مستمعين خطبهء حضرت در حال خطبه همگى از مسجد بيرون دويده و خود را به بقيع كه اوّلين نقطهء ورود قافله بود رسانيدند ، از ترس آنكه مبادا أفرادى زودتر خود را به آنجا رسانيده و متاع قافله را خريدارى كنند . در مسجد جز دوازده نفر و يا يازده نفر و يا هشت نفر كسى نماند . « 3 »
در اين حال اين آيه نازل شد كه : « زمانى كه تجارت يا صداى طبل تجارت را معاينه كنند ، يك مرتبه همگى بسوى آن رهسپار ميگردند و با شتاب مسجد را خالى و متوجّه آن تجارت و يا لهو ميگردند و تو را در حالى كه ايستادهاى رها مىنمايند . اى پيغمبر ! بگو آنچه در نزد خداست از اين تجارت و لهو بهتر است
هامش
( 1 ) بنا به روايت جابربن عبدالله در « مجمع البيان » .
( 2 ) - بنا به روايت حسن و مُقاتلان در « مجمع البيان » .
( 3 ) - دوازده نفر بنا به روايت جابربن عبدالله ، و يازده نفر بنا به روايت ابن كيسان ، و هشت نفر بنا به روايت كلبى از ابن عبّاس در « مجمع البيان » .