ابو الهيثم بود ) و از ابوعمارة خُزَيمة بن ثابت انصارى أوسى كه حضرت رسول الله شهادت او را به جاى شهادت دو مرد شمردند ، و اينها از اصحاب كبار و أجلّهء صحابه بودند ، ياد ميفرمايد و بر فقدان و شهادت آنها در جنگ صفّين افسوس مىخورد .
سپس دست به محاسن شريف كشيده و گريهء طولانى نمود ، سپس فرمود : أوْهِ ! عَلَى إخْوَانِىَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْءَانَ فَأَحْكَمُوهُ ، و تَدَبَّرُوا الفَرْضَ فَأَقَامُوهُ ، أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ ، دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا ، وَ وَثِقُوا بالْقَآئِدِ فَاتَّبَعُوهُ .
« آه و دريغ بر برادران من ! آنان كه قرآن را با تدبّر تلاوت نمودند و اساس آن را استوار كردند ، و در فرائض با تدبّر و بصيرت نگريسته و آنها را اقامه نمودند ، سنّت رسول خدا و شريعت غرّاء را زنده كردند و بدعت را ميراندند ، به جهاد دعوت شدند و اجابت نمودند ، و بر رئيس و پيشواى خود وثوق داشتند و از او پيروى كردند . »
بارى اين أفراد از جملهء صحابهء پر ارزش رسول خدا بودند كه با ايمان راسخ تا آخرين وهله در ركاب مولى الموالى شمشير زده و جان خود را تسليم نمودند .
و امّا دستهء ديگر از صحابه كه به مرحلهء يقين نرسيده و ايمان آنها ظاهرى و أحياناً نيز با نفاق توأم بود ، حالات آنها مختلف و قرآن و روايات از حالات آنها قدرى پرده بر ميدارد . و ما براى شاهد و نمونه چند داستان از آنها ذكر مىكنيم :
اوّل : در تفسير آيه مباركهء :
وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً
، « 1 » وارد است كه جابربن عبدالله انصارى حديث مىكند كه :
هامش
( 1 ) - صدر آيه 11 ، از سورهء 62 : الجُمعة