گفتم : نمىكنم ! « 1 »
گفتند : به چه علّت ؟ ! گفتم : به علّت اينكه اين اراضى همگى ملك پدر من است ، و من ملك پدرم را ضايع نمىكنم ؛ اگر به شما مىگفتند : املاك پدرت را تقسيم كن ، ميكردى ؟ ! گفت : نه ! من گفتم : اين اموال همگى موقوفهء حضرت امام رضا عليه السّلام است ، و حضرت امام رضا پدر من مىباشد . من چطور در اموالش تصرّف كنم و آن را تقسيم نمايم ؟ ! از اين گذشته بطور كلّى تقسيم اراضى بر مصلحت كشور نمىباشد ؛ و موجب عمران و آبادى نخواهد شد . شما اين زمينهاى بائر را از مشهد تا شاهرود به من بسپاريد تا با اصول فنّى و حفر چاههاى فنّى آن را خرّم و سر سبز و كشت زارى بنمايم كه موجب عبرت و شگفت همگان گردد و مقدار حاصل از همين سرزمين به مقدار معتنابهى ، ما را خودكفا مىكند و از ارز خارجى بىنياز مىگرداند .
او جواب مرا نداد . ولى تا هنگاميكه من بر سر كار بودم ، دست به تقسيم اراضى استان خراسان نزدند . همين كه از استاندارى و توليت به كار ديگر اشتغالم دادند شروع به تقسيم اراضى نمودند » .
نادرستى مقالهء بعضى از أجلّه كه جانبدارى از كنترل مواليد نمودهاند
بالجمله ، به حمد الله و المنّه آنچه از لوازم بحث دربارهء تنظيم خانواده و
هامش
( 1 ) وى مردى صريح اللهجه بود . روزى در ايّام توليتش در مشهد مقدّس در يك مجلس رسمى كه تشكيل شده بود ، يكى از علما براى خودنمائى و اظهار شخصيّت خويش به او مىگويد : دستور بفرمائيد يك تكّه فرشى كه در زاويهء حرم مطهّر گسترده شده است ، قدرى به آن بيفزايند تا زوّارى كه بخواهند در خود حرم نماز بخوانند ، محلّشان فراختر باشد !
او فوراً ميگويد : داخل حرم جاى زيارت است نه نماز ! اين فرش هم زيادى است . من دستور مىدهم آن را جمع كنند ! و همان روز دستور داد فرش را برداشتند .
وى همان كسى است كه بعد از فرار محمّد رضا پهلوى از ايران ، رياست شوراى سلطنت به او واگذار شده بود و چون به پاريس براى ملاقات حضرت رهبر كبير انقلاب : آيه الله خمينى ( قدّه ) رفته بود ، ايشان اجازهء ديدار را مشروط به استعفاى او از شوراى سلطنت نمودند و او استعفا داد و به ملاقات ايشان نائل آمد .