پروردگار ما كه بما مىگويد : مردم كافر علومى را دريافتند و فهميدند ، پس چرا به من ايمان نمىآورند ؟ ! اين علوم دلالت بر عظمت من ، و حكمت من ، و بدايع افعال من ، و جمال من ، و إحكام و إتقان من در عمل من دارد ؛ چرا كه من كائنات را بدين گونه آفريدم . و با اعتراف و اقرار خودشان تمام طبقات آن را در زير نظر خود اداره كردم و پرورش دادم ، و آب را مايهء حيات و زندگى حيوان نمودم ، و كوهها را براى حفظ زمين از تموّج و لرزش و خرابى برافراشتم .
أيّها العلماء ! لا عطر بعد عروس ، و لا مخبأ بعد بوس . قد أعذر من أنذر . « 1 »
هامش
( 1 ) - در « مجمع الأمثال » ميدانى ، ج 2 ، ص 211 و 212 ، تحت شمارهء 3491 آورده است كه : لا مخبأ لعطر بعد عروس - و لا عطر بعد عروس نيز آمده است - مثلى است در عرب .
مفضّل گويد : اوّلين كسى كه بدين مثل متمثّل شد زنى از عذرة بود كه به او أسماء بنت عبد الله مىگفتند . و شوهرى داشت كه پسر عمويش بود ، و نام آن شوهر عروس بود . شوهر مرد و مردى كه از اقوام اين زن نبود او را به زنى گرفت و نام اين شوهر نوفل بود ، و مردى بود تنگدست و دهانش بدبو و بخيل و زشت . چون مرد خواست اين زن را با خود به محلّ خود ببرد ، زن گفت : اجازه مىدهى من براى پسر عمويم مرثيه بخوانم و سر قبرش گريه كنم ؟
گفت : بخوان ! زن گفت : أبكيك يا عروس الأعراس ، يا ثعلبا فى أهله و أسدا عند الباس ؛ مع أشياء ليس يعلمها النّاس . - تا آنكه گويد : شوهر گفت : آن چيزها كدامست ؟ ! زن گفت : از گفتار زشت و فحش پاك بود ، بوى دهانش خوب بود ، دست باز بود ؛ بخيل و تنگدست نبود . مرد دانست كه تعريض به او دارد . چون مرد مىخواست زن را حركت دهد گفت : اين عطردان خود را كه انداختهاى بردار و با خود بياور ! زن گفت : لا عطر بعد عروس . « بعد از آن شوهرم كه عروس بود استعمال عطر نمىكنم . » و اين ، مثلى جارى شد .
و نيز در وجه اين تمثيل گفته شده است كه : مردى زنى گرفت . چون زن را براى زفاف به سوى او بردند ، ديد بواسطهء عدم استعمال عطر بدنش بو گرفته است . گفت : عطرت