را از هم جدا نموديم .
و مراد از الّذين كفروا به مقتضاى سياق عبارت وثنيّون و بتپرستانند كه در نسبت خلقت و نسبت تدبير تفكيك مىاندازند : اصل خلقت را به خدا نسبت مىدهند ، و تدبير امور را به خدايان و آلهه نسبت مىدهند نه به خدا .
[ گفتار حضرت علّامه در كيفيّت انفصال أجرام بعد از اتّصال ]
و در اين آيه خداوند خطا و اشتباهشان را مبيّن مىكند كه : اين تفكيك و تفرقه غلط است . و نظرشان را معطوف مىدارد بر اينكه : فتق آسمانها و زمين پس از رتقشان امرى خلقى منفكّ از امر تدبير نمىتواند بوده باشد . و چگونه در اين امر بديهى كه انفصال پس از اتّصال است ، مىتوان تصوّر كرد كه امر خلقت قيام به كسى داشته باشد ، و امر تدبير به ديگران ؟ ! پيوسته و بطور مداوم ما مشاهده مىكنيم : انفصال و جدائى مركّبات زمينى و هوائى را كه بعضى از بعضى ديگر جدا مىشوند ، و انواع نباتات از زمين جدا مىگردد ، و حيوان از حيوان ، و انسان از انسان منفصل مىشود . و اين اشياء جدا شده و منفصله در لباس و صورت جديد خود ، آثار و خواصّ جديدى پيدا مىكنند ، پس از آنكه متّصل به اصل خود بوده و در آن حال غير انفصال ، نه وجودشان متميّز بود و نه آثارشان ظاهر بود و نه حكمشان مشهود .
بلكه اين مراتب فعليّه در كمون ذاتشان در مادّه بالقوّة و الاستعداد بطور متّصل و رتق ، بدون انفصال و فتق بوده ؛ تا اينكه بعد الرّتق ، فتق پيدا كردند و بواسطهء فعليّت ذوات و آثارشان در عالم صورت و هيئت تشكّل يافته و بظهور رسيدند .
حكم اجرام سماويّه و حكم جرم زمين هم به همين نهج است كه ما در بيان احوال انواع موجوده ذكر نموديم .
و اين ستارگان و اجرام آسمانى و زمينى كه ما بر روى آن هستيم اگر چه عمرهاى ما بواسطهء كوتاهيشان به ما اجازه نمىدهند كه آنچه را كه از تغيّر و تبدّل ، و فتق بعد رتق ، و جدائى پس از اتّصالى را كه در امور جزئيّه و مكوّنات