برداشته است كه : آسمانها و زمين ، يعنى خورشيد و ستارگان و تمام عوالمى كه ستارگان در آن جاى داشتند ، همه با هم چسبيده و متّصل بودهاند و خداوند آنها را از هم جدا كرد .
و ما مىگوئيم : اين معجزهء قرآن عظيم است . زيرا اين علمى است كه احدى از مردم از آن خبرى نداشت مگر در اين عصرهاى اخير . مگر تو نمىبينى كه بسيارى از مفسّرين مىگويند : اين علم در زمان نزول قرآن براى كفّار نبود ؛ پس چگونه قرآن به طور استفهام تقريرى كه دلالت بر ثبوت مىكند آن را بحث نموده است ؟ ! جواب اين مفسّرين آنست كه : قرآن كافران را مطّلع كرد با خود اين آيه ؛ پس آيه حجّت است بر آنها با نزول خودش ، و مضمونى كه در بر دارد . . .
و علماء از شدّت ذكاء و فطانت و حرصشان بر فهم آيات قرآن ، هريك دنبال تأويلى براى فهم اين آيه رفتهاند . و امّا ما جماعتى هستيم كه مىگوئيم : اين علوم از مخزونات و مكنونات بود كه خداوند با دست فرنگيان كافر ظاهر كرد .
همچنانكه قرآن بدين مطلب ناطق است ؛ گويا قرآن مىگويد : سيرى الّذين كفروا أنّ السماوات و الأرض كانت مرتوقة ففصّلنا بينهما . و اگر چه بلفظ ماضى آمده است ولى مراد مستقبل است ؛ كقوله تعالى :
أَتى أَمْرُ اللَّهِ
« امر خدا آمد » يعنى مىآيد .
و اين إخبار قرآن معجزهء تامّهاى است براى قرآن ، و قضيّهء عجيبى است از اعجب آنچه را كه مردم در اين جهان مىشنوند .
و از همين جهت است كه مىبينى اين مسئله ، عقيدهء علمى در تمام مدارس عالم شرقا و غربا شده است ؛ استادان به شاگردان مىگويند : زمين جزوى از خورشيد است كه از آن جدا شده و به دور آن مىگردد .
اين گونه علوم امروزه عقائد كافرين و مؤمنين گرديده است . اينست