معروف است .
او مىگويد : « تشابه حركت وضعى و انتقالى اجزاء منظومهء شمسى با يكدگر ، و خروج آنها از مركز سيّارات امرى اتّفاقى نيست ، بلكه بايد علّت نخستين را براى اين تشابه و اختلاف جستجو كرد . » و او بيان فرضيّهء خود را بدين گونه مىكند :
« منظومهء شمسى در اوّل ستارهء سحابى بزرگى بود كه تا مدار نپتون انبساط داشته است ؛ و بعدا رفته رفته حرارت فوقالعادهء خود را از دست داده ، بواسطهء فشار و تراكم در ابعاد مختلفه كراتى به وجود پيوسته ، و مركز واقعى كه آفتاب است و خود جزء منظومه بوده ، نيز كرهء علىحده باقيمانده است . » « 1 » و نيز در كيفيّت بيان فرضيّهء او بدين گونه نيز ذكر شده است :
« كرات منظومهء شمسى قطعاتى است كه در اثر نزديكى و برخورد خورشيد با يك ستارهء ديگر از خورشيد جدا شدهاند . » « 2 » البتّه تمام اين فرضيّهها در صورت تحقّق و واقعيّت ، از روى امر و اراده و علم و حكم خداوند عليم بوده است ، نه بر حسب تصادف و تخمين كه طبيعيّون مىپندارند . چنان كه گفته شده :
« كرسى موريسون در صفحهء 10 از كتاب « راز آفرينش انسان » [ ترجمهء سيّد محمّد سعيدى ] گويد : « برخى ستاره شناسان معتقدند كه : احتمال نزديكى دو ستاره بهم تا حدودى كه قوّهء جاذبهء آنها در هم فعل و انفعال كند و آنها را بسوى يكديگر بكشاند ، به نسبت يك به چند ميليون مىباشد .
هامش
( 1 ) « گاهنامهء 1307 شمسى » منجّم و رياضىدان معروف : سيّد جلال الدّين طهرانى ، ص 148
( 2 ) « اصول فلسفه و روش رئاليسم » ج 5 ، ص 59 ، تعليقهء شيخ مرتضى مطهّرى