را از قرآن مىكرده است . أحمد بن حنبل و ابن حبّان از ابن مسعود تخريج كردهاند كه وى معوّذتين را در مصحف خود نمىنوشته است .
و عبد الله بن أحمد در زيادات مسند ، و طبرانى و ابن مردويه ، از طريق أعمش ، از أبو إسحاق ، از عبد الرّحمن بن يزيد نخعى تخريج كردهاند كه او گفت :
دأب و عادت ابن مسعود اين بود كه معوّذتين را از مصاحفش حكّ كرده و مىتراشيد و مىگفت : اين دو از كتاب الله نيستند . » « 1 » و بنا بر شهادت اين أعلام ، چگونه مىتوان اين نسبت را از ابن مسعود برداشت ؛ و با ادّعاى مجرّد كه اين نقل از او دروغ است ، پرده بر روى حقيقت كشيد ؟ آيا خود اين ادّعا دروغ و مجعول نيست ؟ ! و من هر چه فكر مىكنم ، اين مشكلهء فخر الدّين رازى كه خود بر روى آن عنوان عويصه نهاده است ، نه تنها اشكالى نيست ، بلكه از آب خوردن هم سهلتر است . زيرا عدم قرآنيّت معوّذتين در نزد ابن مسعود ، ضررى به تواتر و قرآنيّت قرآن در نزد سائر صحابه نمىزند . در نزد همه ، تمام قرآن حتّى اين دو سوره متواتر بوده است ، با عدد بالائى كه ما فوق تواتر است ؛ گو براى ابن مسعود اين شبهه بوده است . فرض كنيد ابن مسعود مانند بسيارى از كسانى كه مقدارى از قرآن اصلا به آنها نرسيده بود تا رسول خدا رحلت كردهاند ، بوده است ؛ و اين دو سوره اصلا به گوش او نرسيده است . ابدا ضررى متوجّه نيست . اين اشكال وقتى وارد است كه ابن مسعود خود به تنهائى مؤثّر در تكميل و نصاب افرادى باشد كه تواتر به وجودشان تمام مىشود .
[ تنبيه سوّم : اقسام قرائات ]
تنبيه سوّم : سيوطى گويد : « احوال و كيفيّات إسناد به چهار گونه منقسم مىشود : قرائت و روايت و طريق و وجه . اگر خلاف براى يكى از قاريان
هامش
( 1 ) - « الإتقان » طبع اوّل ، ج 1 ، ص 99