دليل سوّم آنست كه : عبد الله بن مسعود و حذيفه و بعضى ديگر از صحابه ، از عثمان خواستند تا قرائات شاذّه را از ميان بردارد و امّت را به قرائات مشهور و متداول سوق دهد . و عثمان بدين كلام ترتيب اثر داد و جميع مصاحف را سوزانيد . و اين عمل دليل بر آنست كه قرائتهاى شاذّهء منقول به خبر واحد ، در نظر سخت شنيع و زشت مىنمود ، و قرائات متواترهء مشهوره ، مطلوب و مستحسن بود .
غاية الأمر اشكال آنان بر عثمان يكى اين بود كه چرا به وسيلهء آتش قرآنها را نابود كرد ؛ اين هتك حرمت قرآن است . دوّم آنكه در ميان قرائتهاى شاذّه بسيارى از قرائتهاى متواتره مانند قرائت ابن مسعود و ابىّ بن كعب نيز از ميان رفت . و اين ضايعهاى عظيم بود .
دليل چهارم اينكه : قرائت قرّاء سبعة به يكى از صحابهء رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم و قرّاء عصر آن حضرت منتهى مىشود ، مانند ابىّ و ابن عبّاس و ابن مسعود و امثالهم .
و در عين حال مىبينيم از همين اصحاب رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم قرائتهاى ديگرى به روايت واحده منقول ، و در تفاسير مذكور است كه بوسيلهء قرّاء سبعة نبوده و كسى نپذيرفته است . از اينجا بدست مىآيد كه آن قرائتهائى را كه از ابىّ و ابن عبّاس و ابن مسعود به تواتر رسيده بود پذيرفته شد ؛ و آنهائى كه به طريق خبر واحد بود پذيرفته نشد .
اگر بناى عمل قرّاء قبول هر قرائتى گرچه به خبر واحد بود ، لازم بود همهء آن قرائات پذيرفته شود و همگى رسمى گردند .
و امّا از جهت دوّم يعنى وصول قرائت قرّاء متواترا بدست ما ايضا
هامش
- مىشود و قرائت آن جائز نيست .