زيرا در اين صورت بايد بتوانيم به دلخواه خود در مثل إنّى جاعل فى الأرض خليفة ، ياء در إنّى را فتح بدهيم و إنّى بگوئيم . و يا تلك بيوتهم خاوية بخوانيم . و يا و لمّا جاءهم رسول من الله مصدّقا لما معهم بخوانيم .
و يا در أنزلنا من السّماء ماء به قدر ، به سكون دال قرائت كنيم ؛ و هكذا در سائر موارد قرآن .
آيا در اين صورت از قرآن چيزى باقى مىماند ، يا آن قرائت ما قرآن جديدى خواهد شد ؟ ! و بر همين اصل است آنان كه گفتهاند : « جائز است قرآن را از روايات و قرائات شاذّه كه متواتر نيستند قرائت كرد . » شرط كردهاند كه حتما بايد طبق قرائت يكى از قرّاء معروف ديگر باشد ؛ و با سند صحيح قرائتش ثابت گردد .
از اين گذشته ، اصولا اين قرائت صحيح نيست ؛ چون قرآن نيست . قرآن عبارت است از آنچه جبرائيل بر پيامبر اكرم وحى كرده است ؛ و آن عبارت است از مادّه و هيئت . و در صورتى كه ما به دلخواه خود مطابق قواعد عربى قرآن را تغيير دهيم ، قرائت قرآن نكردهايم .
ممكنست فقيهى فتوى دهد بر اينكه قرائت غلط در نماز كافى است ، مثل آنكه ترك قرائت سهوا مبطل نباشد ؛ امّا آيا مىتواند فتوى دهد كه قرائت غلط ، قرآن است ؟
بارى ! از مجموع آنچه را كه در اينجا آورديم ، عدم صحّت گفتار « جواهر الكلام » و تفسير « البيان » كه اصرار بر عدم تواتر قرائات داشتند روشن شد . و ما بسيارى از اين مطالب را از گفتار مرحوم آية الله شعرانى رضوان الله عليه استفاده نمودهايم . « 1 » و نيز دربارهء بيان عدم تماميّت تواتر ميان قرّاء و رسول
هامش
( 1 ) - تفسير « منهج الصّادقين » طبع حروفى اسلاميّه ، ج 1 ، مقدّمه ، ص 8 تا ص 10