شَيْءٍ قَدْراً ،
« 1 » همگى با سكون خواندهاند .
در اين صورت با فرض مختار بودن در قرائت قرآن و در انتخاب يكى از اين دو وجه ، چگونه تصوّر مىشود همهء قرّاء يك شقّ را اختيار كنند ؟ اين نيست جز به حبس و تقيّد قرائت بر سماع و نقل .
دليل پنجم از شواهد و ادلّهاى كه مىتوان براى انحصار طريق قرائت در روايت اقامه كرد ، اينست كه مىبينيم قرّاء در همهء كلمات طبق قاعده و ميزان مشهور عمل كردهاند ، ولى در بعضى از كلمات از قاعدهء مشهور تخلّف كرده و بدون وجه و سببى ، در خلاف آنچه در ميان زبان عرب شهرت دارد گام زدهاند ؛ با آنكه عمل به مشهور را خوب مىدانستند .
مثلا در سورهء يوسف كه آمده است برادران او به پدرشان مىگويند : به چه علّت تو ما را بر يوسف امين نمىدانى درحالىكه ما دربارهء او مشفق و ناصح مىباشيم ؟ !
قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ .
« 2 » در اينجا موافق قاعدهء عربيّت بايد در كلمهء لا تأمنّا دو نون را در هم ادغام ننمود ؛ و به فكّ ادغام يعنى لا تأمننا گفت . زيرا با لا تأمنّا كه صيغهء نهى است و معنايش اينست كه : « ما را امين نبايد بدانى » اشتباه مىشود .
ولى حفص كه از عاصم روايت مىكند ، با ادغام روايت كرده است و براى رفع اشتباه ، إشمام كرده است . و اشمام عبارت است از بهم نهادن دو لب مثل كسى كه بخواهد ضمّه را ادا كند - و اين اشاره است به آنكه آن حركت
هامش
( 1 ) - ذيل آيه 3 ، از سورهء 65 : الطّلاق : « و خداوند براى هر چيز اندازهاى قرار داده است . »
( 2 ) - آيه 11 ، از سورهء 12 : يوسف