محذوف در نون ، ضمّه است - بدون اينكه در گفتار اثرى از اين ضمّه ظاهر شود .
و لهذا در قرآنهاى طبع اخير كه از جهت رسم الخطّ عالىترين مصحفى است كه تا به حال بطبع رسيده است ، بر روى ميم قدرى به طرف نون علامت اشمام را كه يك نقطهء تو خالى لوزى است گذارده است : ( لا تأمنّا ) .
آيا براى اين عمل حفص ، جز تعبّد صرف در برابر سماع چيزى را مىتوان يافت ؟
و مانند گفتار اطرافيان فرعون به وى دربارهء حضرت موسى و برادرش كه « او را و برادرش را دور كن ! »
قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ ،
« 1 » كه در سورهء أعراف و شعراء آمده است ، حفص ضمير أرجه را ساكن خوانده است ؛ درحالىكه در تمام قرآن طبق مشهور بايد ضمير را كسره داده و اشباع كنند تا أرجهى تلفّظ شود . امّا اين كار را نكرد . و نظير أرجه ، گفتار حضرت سليمان است به هدهد كه من نامهاى براى ملكهء سبا مىنويسم ، و تو آن را در پيش آنها بينداز و سپس روى بگردان و ببين چه عكس عكسالعملى دارند ؟ !
اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ .
« 2 » در اين آيه نيز حفص لفظ فألقه را به سكون هاء خوانده است ؛ با آنكه طبق مشهور بايد ألقهى تلفّظ كند .
همين حفص در تمام قرآن نظائر اين دو مورد را طبق مشهور ، با اشباع كسرهء هاء قرائت نموده است . آيا براى اين عمل وى جز تعلّق و تمسّك بر سماع محملى وجود دارد ؟
هامش
( 1 ) - صدر آيه 111 ، از سورهء 7 : الأعراف ؛ و صدر آيه 36 ، از سورهء 26 : الشّعرآء
( 2 ) - آيه 28 ، از سورهء 27 : النّمل