من الدّين بالضّرورة أنّه منزّل على رسول الله صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم . لا يكابر فى شىء من ذلك إلّا جاهل . » « 1 »
[ شواهد و ادلّهء انحصار طريق قرائت در سماع و روايت ]
« فرزند شيخ تقىّ الدّين سبكى ، در پاسخ پرسشى كه از وى ابن جزرى نموده است ، اينطور گفته است : قرائتهاى هفتگانهاى كه شاطبىّ بر آنها اقتصار كرده است ، با ضميمهء سه قرائتى كه عبارتند از قرائت أبو جعفر و يعقوب و خلف ، همگى تواترشان با ضرورت دينى معلوم است . و هر كلمهاى را كه يك نفر از اين قرّاء دهگانه بدان متفرّد باشد ، با ضرورت دينى معلوم است كه بر پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم نازل شده است . و در اين مطلب لجاج و عناد و مكابره نمىكند مگر كسى كه جاهل بوده باشد به حقيقت امر . » دليل دوّم : علماء گفتهاند : قرائت ، سنّتى است واجب الاتّباع كه مدرك آن منحصر در سماع و روايت است ؛ و ابدا نظريّه و اجتهاد در آن راه ندارد . در مقدّمهء « مجمع البيان » آمده است كه : در صدر اسلام جائز بود يك معنى را به چند لفظ مترادف بخوانند ؛ مانند هلمّ و أقبل و تعال ( يعنى : بيا ) ولى مقيّد به سماع بودند . نه آنكه هركس مجاز بود لفظى را به دلخواه خود تغيير دهد و مرادفش را بياورد . بلكه در پى آن بودند كه آنچه از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم رسيده است ، آن را در قرائت خود قرار دهند . و اگر أحيانا به دو لفظ مختلف مىشنيدند ، بر هر دو اعتماد مىنمودند . و بقيّهء قاريان هم اعتماد در سماع مىكردند .
از جمله شواهد اين مطلب آنست كه در بعضى از مواردى كه قاعده و قانون عربيّت هر دو را اجازه مىداد ، ايشان به دلخواه خود هر كدام را قرائت
هامش
( 1 ) « الإتقان فى علوم القرءان » طبع اوّل ، ج 1 ، ص 102