احتجاج هر قارى بصحّت قرائت خودش ، و اعراض از قرائت غير . پنجم : انكار جملهاى از محقّقين تواتر قرائات را .
و پس از شرح و بسط طولانى در مقام بيان ادلّهء مدّعيان تواتر قرائات و ردّ اين ادلّهء ، مىگويند : « دليل چهارم اين جماعت آنست كه : اگر قرائات متواتر نباشد ، بعضى از قرآن مثل ملك و ملك و امثال آن متواتر نيست . زيرا تخصيص يكى از آنها بدون ديگرى ، بدون دليل و باطل است . » آنگاه ايشان در مقام ردّ از اين دليل ، در وجه دوّم مىفرمايند :
« اختلاف در قرائت موجب اشتباه متن قرآن به غير قرآن مىشود از جهت إعراب و هيئت ؛ و اين منافات با تواتر اصل قرآن كه مادّه است ندارد .
فالمادّة متواترة و إن اختلف فى هيئتها أو فى إعرابها . و إحدى الكيفيّتين أو الكيفيّات ، من القرءان قطعا و إن لم تعلم بخصوصها . و على الجملة تواتر القرءان لا يستلزم تواتر القراءات . « 1 » « بنابراين ، مادّه متواتر است ، و اگر چه در هيئت يا در اعرابش اختلاف باشد . و يكى از دو كيفيّت و يا يكى از چند كيفيّت مسلّما از قرآن است ، گرچه آن كيفيّت بخصوصها معلوم نشده باشد . و بطور كلّى تواتر قرآن مستلزم تواتر قرائتها نيست . » » ما در اينجا بحول الله و قوّته به اثبات مىرسانيم كه : قرائات سبعة و يا عشره متواترند . و آنچه را كه در « جواهر » و تفسير « بيان » بدان گرائيدهاند تمام نيست . و احاطه و علم به تواتر قرائات ، نياز به تتبّع كتب سير و تواريخ و قرائت و رجال دارد . و مسئله تنها مسألهء فقهى بحت نيست تا از روايتى بدان ، جزما و فورا حكم به عدم تواتر نمود . ما اينك قرائن و شواهد مسلّمهاى را در اينجا ذكر
هامش
( 1 ) « البيان فى تفسير القرءان » طبع اوّل ، ص 105 تا ص 111