مستحسن مىشمرند عمل مىنمايند . و بدين نكته اشاره دارد آنچه در كتبشان وارد است كه : ايشان قرائت پيغمبر و علىّ و اهل بيت را در مقابل قرائت خودشان بشمار مىآورند . و از اينجاست كه قاريان خود را متبحّرين مىنامند .
و اين به سبب آنست كه چون يك نفر از آنها در فنّ قرائت مهارت يابد و استاد شود ، براى مردم از نزد خود روشى را معيّن مىنمايد كه فقط از ناحيهء او شناخته مىشود . و بر طريق مسلوك و روش پيمودهشده و مذهب متواتر محدود درنگ نمىكند ؛ و گرنه اختصاص به خودش نداشت ، بلكه به مقتضاى عادت لازم بود معاصرين او از تواترى كه براى وى شده است مطّلع گردند . زيرا فنّ قرائت فنّ واحدى است و از مأخذ آن دير زمانى سپرى نشده است ، و بسيار بعيد مىنمايد كه ما بر تواتر قرائت دست يافته باشيم و آنها با قرب عهد دست نيافته باشند . » - الكلام . « 1 » صاحب « جواهر » در اينجا سخن را با قدرى شرح و بسط ختم مىكند . و همانطوركه مىبينيم اصرار بر عدم تواتر دارد .
[ ادلّهء آية الله خوئى بر ردّ تواتر قرائات ]
آية الله خوئى مدّ ظلّه ، استاد مكرّم ما در علم اصول فقه نيز در تفسير « البيان » از مرحوم صاحب « جواهر » پيروى نموده ، و پس از بحث مفصّلى تحت عنوان نظرة فى القراءات ، و بحث و ترجمهء احوال يكايك از قرّاء عشرة ، با پنج دليل تواتر اين قرائتها را ردّ مىكنند : اوّل : عدم تواتر آنها از زمان قاريان براى ما . دوّم : عدم تواتر در طريقى كه آنها از رسول الله اخذ كردهاند . سوّم : انقطاع اسانيد تواتر در شخص قاريان . زيرا بر فرض تحقّق تواتر قبلا و بعدا ، در خود آنان ، راوى قرائت منحصر به آنهاست ؛ و اينجا خبر واحد مىشود . چهارم :
هامش
( 1 ) - « جواهر الكلام » كتاب صلاة ، از طبع حاج موسى ملفّق ، ص 257 و 258 ؛ و از طبع حروفى نجف اشرف : ج 9 ، ص 291 تا ص 296