تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
ايشان . و اكثر قائل به عدم جواز به غير قرائت سبعة هستند . »

[ استدلال صاحب « جواهر » به روايات إنّ القرءان نزل به حرف واحد على نبىّ واحد ]

در اينجا صاحب « جواهر » شروع مىكند به بيان ادلّهء مطالب فوق . و پس از اتمام آنها در مقام جواب از اين اشكال مىگويد : أوّلا و ثانيا و ثالثا و رابعا ، و مفصّلا در اين چهار پاسخ بحث مىكند . تا مىرسد به اينجا كه مىگويد : « بلكه آنچه از مذهب ما بدست آمده است ، مخالف آنست . چون معروفيّت در مذهب ما به اينكه قرآن به حرف واحدى ، بر پيامبر واحدى نازل شده است ؛ از ضروريّات است . نزل القرآن به حرف واحد على نبىّ واحد . و اختلاف از ناحيهء روات پيدا شده است . همچنان‌كه نه يكى بلكه بيشتر از اساطين علم بدين حقيقت اعتراف نموده‌اند . شيخ طوسى به‌طورىكه از تفسير « تبيان » او نقل شده است مىگويد : از تطلّع و تفحّص در اخبار و روايات اماميّه به دست مىآيد كه مذهبشان بر اين معروفيّت دارد كه : قرآن به حرف واحدى بر پيغمبر واحدى نازل شده است . مگر آنكه علماء ، اجماع بر جواز قرائت نموده‌اند . چون انسان مخيّر است به هر قرائتى كه مىخواهد بخواند . و ناپسند داشته‌اند براى خود يك قرائت بخصوصى را شخصا اختصاص دهد . از شيخ طبرسى در « مجمع البيان » حكايت شده است كه : ظاهر از مذهب اماميّه آنست كه اجماع كرده‌اند بر اينكه هر قرائتى را كه انسان مىخواهد ، قرآن را قرائت كند . و يك قرائت بخصوص را كه انسان انتخاب كند و پيوسته فقط بدان ملازم باشد ، ناخوشايند دانسته‌اند . و شايع در اخبارشان آنست كه : قرآن به حرف واحدى نازل شده است . استاد اكبر « 1 » در حاشيهء خود بر كتاب « مدارك » گفته است : مخفى نباشد كه در نزد ما اين‌طور است كه قرآن به حرف واحدى نازل شده است ؛ و اختلاف از
هامش
( 1 ) - يعنى آية الله آقا محمّد باقر بهبهانى أعلى الله مقامه .