روى آيات ديگر ، و با موازنه و مقارنهء آن آيات فهميد . و در اين صورت كسى كه مىخواهد به مغزى و معنى و تفسير قرآن علم پيدا كند ، بايد تمام آيات واردهء در آن مورد را بنگرد و روىهم مطالعه نمايد . و بنابراين چه تفاوت مىكند ، بر شأن نزول عالم باشد يا نباشد ؟
اين امر مهمّى است كه مورد نظر ائمّهء اهل بيت عليهم السّلام بوده ، و بر اين اساس اين قرائت را امضا فرموده ، خودشان اينطور امر كردهاند . و در احتجاجات و شواهد ، به همين آيات با همينگونه قرائت استدلال مىنمودهاند . « 1 »
هامش
( 1 ) - اخبارى كه در تحريف كتاب وارد شده ، و شيخ نورى در « فصل الخطاب » بدان تمسّك كرده است ، همهء آنها از درجهء اعتبار ساقط است . و كلّما ازدادت كثرة و صحّة ازدادت وهنا . زيرا طبق قاعدهء عقليّه ، ما يلزم من وجوده عدمه مىباشد . بيان اين مطلب به آنست كه بگوئيم : حجّيّت آنها متوقّف بر حجّيّت قول امام است كه آن اخبار را بيان كرده است . و حجّيّت قول امام متوقّف بر حجّيّت قول رسول الله است كه امام را وصىّ و خليفه و معصوم معرّفى فرموده است . و حجّيّت قول رسول الله متوقّف بر حجّيّت قرآن است كه رسول خدا را معصوم و ولىّ و نبىّ معرّفى كرده است . و اگر قائل به كم بودن و يا زياده بودن يك حرف در قرآن مجيد بشويم ، تمام قرآن را از حجّيّت ساقط نمودهايم . و سقوط اين حجّيّت مستلزم سقوط جميع اخبار از جمله اخبار واردهء در مسألهء تحريف است . و قرآن كريم بالإجماع حجّت است . و حجّيّت آن ، قول رسول خدا و به پيرو آن قول امام را حجّت مىكند . و اين حجّيّت مستلزم اسقاط اخبار واردهء در تحريف است ، أيّا كانت و حيثما بلغت . زيرا از ثبوت اين اخبار عدمش لازم مىآيد . و هر چيزى كه از ثبوتش عدمش لازم آيد مستحيل است .
بنابراين ، نفس اين اخبار و مفاد آن بالمرّه مستحيل است .
اكثر علماى اصول گفتهاند : قرآن همين است كه در دست ماست . و هركس آن را بخواند ختم قرآن كرده است . و گروهى از اخباريّين گفتهاند : از قرآن چيزى كاسته شده است . و گفتار آنان را باطل كردهاند ، مخصوصا طبرسى صاحب « مجمع البيان » و سيّد مرتضى . و علّامهء