بارى در آن مصحف ، شأن نزول تا حدّى معيّن بود . و تا حدّى نشان مىداد كه جاى فلان آيه كجاست . و جايش اينجاست و بعد از آيه قبلى ، و قبل از آيه بعدى نازل شده است . و گويا اين مسائل در آن به خوبى روشن بود .
گويا فعلا در مدينه و مكّه دو تا تفسير مشغول نوشتن هستند كه در آنها
هامش
- علم و فهم و حكم و نور كند . و خدا مرا تعليم كند بگونهاى كه جهل را در آن راهى نباشد .
و در ذهن من آن را محفوظ دارد به گونهاى كه فراموش ننمايم .
روزى به او گفتم : يا نبىّ الله ! از روزى كه براى من دعا نمودى ، هيچچيز از آنچه را كه به من ياد دادهاى و املاء نمودى و مرا امر به كتابت آن كردى ، فراموش نكردهام ! آيا ممكنست بعدا نسيان كنم ؟ ! حضرت فرمود : من براى تو نه خوف نسيان دارم ، و نه خوف جهل .
و خداوند عزّ و جلّ به من خبر داده است كه دعاى مرا دربارهء تو و شركاى تو كه پس از تو هستند مستجاب كرده است . عرض كردم : شركاء من كيانند ؟ ! فرمود : آنان كه خداوند آنها را با خودش و با من قرين كرده و در حقّ آنها گفته است :يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ .عرض كردم : آنها چه كسانى هستند ؟ ! فرمود : اوصياء ؛ تا بر من به حوض من كه كوثر است وارد شوند .
همهء آنها راه يافته و راهنما مىباشند . خذلان خذلانكنندگان و مكر مكّاران به دامن عصمت و طهارتشان آسيبى نمىرساند . هم مع القرءان و القرءان معهم « ايشان با قرآنند ، و قرآن با ايشانست . » از قرآن جدا نمىشوند و قرآن هم از آنها جدا نمىشوند . خداوند امّت مرا بواسطهء آنان نصرت مىدهد . و بوسيلهء ايشان باران رحمت مىبارد . و گزند و آسيب دور مىشود . دعاى آنها مستجاب است . عرض كردم : اى رسول خدا ! نام آنها را براى من ذكر كن ! فقال : ابنى هذا « پسرم ، اين » و دستش را بر سر حسن نهاد . « و پس از او ، پسرم اين » و دستش را بر سر حسين نهاد .
در اينجا سليم ، ائمّه را تا حضرت حجّت ذكر مىكند و مىگويد : من اين روايت را پس از شهادت أمير المؤمنين عليه السّلام در مدينه براى حسنين خواندم ، گفتند : راست است . و سپس براى حضرت سجّاد خواندم ، گفت : راست است .