خاصّه وارد شده است آنست كه : چون حضرت قرآن را بار شتر كردند و به مسجد آوردند و فرمودند : اينست قرآن شما ! به حضرت عرض كردند : ما را به قرآن شما احتياجى نيست . و ديگر پىجوئى از اين قرآن نكردند . و حضرت نيز قضيّه را دنبال ننمودند ، و سر شتر را برگرداندند و به منزل رفتند ، و فرمود : تا قيامت ديگر اين قرآن را نخواهيد ديد ! « 1 »
هامش
- بر دوش نيفكند تا زمانى كه قرآن را جمع نمايد . فلهذا قرآن را بر حسب ترتيب نزول آن جمع كرد . و اشاره به عامّ و خاصّ ، و مطلق و مقيّد ، و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ ، و عزائم و ترخيص ، و سنن و آداب آن نمود . و در آن بر اسباب نزولش متوجّه ساخت . و از جلال و عظمت و شأن اين كتاب همين بس كه ابن سيرين دربارهء آن گويد : لو أصبت هذا الكتاب كان فيه العلم ! « اگر بدان كتاب رسيدى ، در آن علم است ! » بنابراين ، آن قرآن همانطوركه از محتوياتش ظاهر است ، مصحف خاصّى است و كتاب اصول است كه به دست علىّ گرد آمده است . »
( 1 ) - در كتاب « غاية المرام » طبع سنگى ، قسمت اوّل : ص 225 و 226 ، حديث 28 از خاصّه ، از سليم بن قيس هلالى در كتابش ، از أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : من روزى يكبار و شبى يكبار بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در منزلش وارد مىشدم و با من خلوت مىنمود . و هرجا در منزل مىرفت من هم با او بودم . و اصحاب او مىدانستند كه با احدى از مردم اين گونه معاملهاى را كه با من مىنمود نمىكرد . و هر وقت او در منزل ما مىآمد ( براى مطلب سرّى در خلوت ) از نزد ما نه فاطمه برمىخاست و نه يكى از پسرانم . چون از او مىپرسيدم ، پاسخ مىداد . و چون سؤالاتم تمام مىشد ، او شروع به سخن مىنمود . هيچ آيه از آيات قرآن بر رسول الله نازل نشد مگر آنكه آن را براى من مىخواند و بر من املاء مىكرد و من با خطّ خودم مىنوشتم . و پيغمبر دعا كرد كه خداوند آن آيات را به من بفهماند و در ذهنم باقى بدارد . پس از وقتى كه آيهاى را حفظ كردم و تأويلش را دانستم ، نشد كه من آن را فراموش كنم . و هيچچيز از حلال و حرام ، و امر و نهى ، و طاعت و معصيت - چه از امور گذشته و چه آينده - كه مرا آموخت و من آن را حفظ كردم ، نشد كه يك حرف از آن را من نسيان كنم . و سپس دستش را بر سينهام نهاد و از خدا خواست تا آن را پر از