أقول اينكه : باز اين منافات ندارد با آنچه را كه شيعه و عامّه روايت كردهاند كه أمير المؤمنين عليه السّلام مصحف خود را به آنها عرضه داشت و آنها نپذيرفتند . زيرا عدم پذيرش مصحف غير از مطابق بودن مصحف زيد بن ثابت در اين جمعآورى با مصحف حضرت است .
آن مصحف در نزد آن حضرت بماند ، امّا اين قرائت را طبق قرائت آن حضرت قرار دادند .
ما در كتاب « مهر تابان » از علّامهء استاد قدّس الله سرّه الشّريف آوردهايم كه در اين باره فرمودهاند :
« در يكى از تواريخ ، گويا « تاريخ يعقوبى » باشد ( درست الآن به خاطرم نيست ) وارد است كه : چون أمير المؤمنين سلام الله عليه بعد از رحلت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم بيرون نيامدند از منزل ؛ چند نفر از وجوه صحابه به خدمت حضرت رسيده و استفسار كردند كه : چرا بيرون تشريف نمىآوريد ؟ ! چرا به مسجد نمىآئيد و به جماعت مسلمين ملحق نمىشويد ؟ ! حضرت فرمود : من قسم خوردهام كه عبا را بر دوش نيفكنم مگر آنكه تنظيم قرآن را تمام كنم و تفسير و تأويل آن را منظّم و مرتّب سازم ! من بر حسب سوگند خود در اينجا محبوس هستم ! شش ماه طول كشيد ؛ و سپس حضرت قرآن را منظّم و مرتّب فرمود بر ترتيب نزول قرآن .
قرآن را مرتّب ساخت بدين قسم كه اوّل سورهء
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي
هامش
- اين قرائت ، قرائت ديگرى را اصلا نمىشناختند ؛ چون پدرانشان از آن دست برداشته بودند ، و معلّمين از تعليم آن امتناع مىنمودند . بهطورىكه اگر فرضا قرائت ابن مسعود و ابىّ ابن كعب بر آنها خوانده مىشد نمىشناختند . و از تأليف چنين قرائتى اكراه داشتند ، و آن را مستهجن مىشمردند . »