و نيز در قرائت وى و أقيموا الحجّ و العمرة للّه وارد است ، بجاى و أتمّوا الحجّ و العمرة للّه . و در مصحف ابىّ بن كعب فمن حجّ البيت أو اعتمر فلا جناح عليه ألّا يطّوّف بهما وارد است ، بجاى أن يطّوّف بهما .
امّا هيچكدام از اين قرائتها براى ما معتبر نيست . زيرا براى ما خبر واحد است ، و احتمال صدق و كذب براى ما هست . گرچه به ادلّهء حجّيّت خبر واحد اثبات آن را بواسطهء ثقه بودن سلسلهء روات آن بنمائيم ؛ امّا ادلّهء حجّيّت براى ما يقين نمىآورد و در يقينيّات به كار نمىآيد . آرى براى اهل آن زمان معتبر بود ، چون براى ايشان متواتر بود .
و بطور كلّى جميع قرائاتى كه امروزه از آنان نقل مىشود براى ما بيش از خبر واحد نيست . بنابراين حجّت نيست . و اگر ما قرآن را بدان گونه بخوانيم نه تنها اجر نبردهايم بلكه معصيت كردهايم . زيرا به عنوان قرآن چيزى را كه قرآنيّت آن براى ما مشكوك است قرائت نمودهايم .
[ مصحف عثمان ، از روى مصحف أمير المؤمنين عليه السّلام است ]
قرائتى كه امروز براى ما متواتر است ، منحصر است در مصحف زيد بن ثابت . و علّامه در « تذكرة » در باب قرائت فرموده است : اين قرائت از مصحف أمير المؤمنين عليه السّلام است كه عثمان آن را نگهداشت و بقيّه را هر چه بود سوزاند . و اين گفتار منافات ندارد با آنكه زيد بن ثابت مأمور جمع آن شده باشد ؛ چون آنچه را كه زيد نوشت طبق مصحف آن حضرت بود - انتهى . « 1 »
هامش
( 1 ) - ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغة » از طبع چهار جلدى افست بيروت ، ج 3 ، ص 255 ؛ و از طبع بيست جلدى دار إحياء الكتب العربيّة - مصر ، ج 13 ، ص 223 به دنبالهء گفتار أبو جعفر اسكافى مىگويد : « . . . مانند آنكه حجّاج بن يوسف ثقفىّ مردم را در خواندن قرآن به قرائت عثمان گرايش داد و قرائت عبد الله بن مسعود و ابىّ بن كعب را ترك كرد ، و مردم را از خواندن آنها بر حذر داشت و بيم داد . . . و هنوز حجّاج نمرده بود كه اهل عراق بر قرائت عثمان اجتماع نموده بودند . و پسرانشان بر اين قرائت نشو و نما كردند و غير از