هنگامى كه او مريض بود ، عثمان به ديدن او رفت و خواست عطاى او را از بيت المال بپردازد ولى او قبول نكرد و گفت : آنوقت كه محتاج بودم نداديد ؛ اينك كه در آستانهء مرگم به چه درد من مىخورد ؟ ! « 1 » پس از عهد عثمان باز اختلاف در قرائت بماند ، امّا محدود شد به رسم الخطّ مصحف زيد ؛ و از آن خارج نبود . امّا در قرائتهاى سابق گاهى از آن رسم الخطّ بيرون بود . و اين مسئله بر متتبّعان از اهل تفسير و قرائات واضح است . مثلا در قرائت عمر بن خطّاب صراط من أنعمت عليهم غير المغضوب عليهم و غير الضّالّين بر خلاف رسم الخطّ مصحف مشهور است .
و در قرائت ابن مسعود من بقلها و قثّائها و ثومها وارد است ، بجاى و فومها .
هامش
- دو عدد از دندههاى او شكست . و عائشه در اين باره سخن بسيار گفت . »
( 1 ) - ابن كثير دمشقى در « البداية و النّهاية » ج 7 ، ص 163 در ضمن ترجمهء احوال ابن مسعود آورده است كه : « چون عثمان بن عفّان در مرض ابن مسعود بديدن او رفت ، گفت : از چه گلايه دارى ؟ ! گفت : از گناهانم ! گفت : به چه ميل دارى ؟ ! گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : مىخواهى امر كنم براى تو طبيب آورند ؟ گفت : طبيب مرا بيمار كرده است ! گفت : مىخواهى امر كنم عطاى تو را از بيت المال بدهند ؟ ( عثمان دو سال بود كه عطاى او را از بيت المال قطع نموده بود . ) گفت : نيازى به آن ندارم ! گفت : براى دخترانت پس از مرگت بگذار ! گفت : آيا تو بر فقر دختران من مىترسى ؟ من آنها را وادار كردهام كه در هر شب سورهء واقعه را بخوانند ؛ و من از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنيدهام :
هركس در هر شب سورهء واقعه را بخواند به فقر و تنگدستى دچار نمىشود .
و عبد الله بن مسعود وصيّت كرد به زبير ، و او را وصىّ خود نمود . و زبير شبانه بر او نماز گذارد . و پس از اين واقعه عثمان زبير را عتاب كرد كه چرا مرا بر نماز بر جنازهاش خبر نكردى ! » - انتهى .
أقول : از اين روايت معلوم مىشود : بواسطهء ضرباتى كه عثمان به ابن مسعود زده است او نيز وصيّت كرده كه بر جنازهء او در شب نماز بخوانند ، و عثمان را خبر نكنند .