چنين نوشتم براى آن بود كه كثرت قرائات به حدّى رسيده است كه اصل قرآن را در آستانهء زوال كشانده است ؛ نه آنكه همهء قرائتها را بردارى ! زيرا بسيارى از اين قرائات در زمان رسول الله بوده است ، و رسول خدا آنها را امضا فرموده است و از جمله همين مصحف خود من است . آن را در نزد رسول الله خواندهام و پيامبر اين گونه بر من قرائت فرموده است . معنى ندارد جميع مصاحف از ميان برود . و علاوه سوزاندن قرآن بدين كيفيّت هتك كتاب الهى است . و بدينطريق زشت است . من كه چنين پيشنهادى كردم و خودم از سبقتگيرندگان بدين امر بودهام ، خواستم تجليل و تكريمى از كلام خدا شده باشد . حال كه شما مىخواهيد بدين كيفيّت ناروا هتك احترام نمائيد ، من ابدا راضى نيستم .
عثمان قبول نكرد و مىخواست قرآن ابن مسعود را از او بگيرد و آن را هم با سائر مصاحف بسوزاند ، ابن مسعود جدّا مقاومت كرد و نداد . و روزى كه عثمان بر فراز منبر مشغول خواندن خطبه بود ، ابن مسعود به او اعتراض كرد و در حضور جمعيّت او را توبيخ و ملامت نمود . عثمان عصبانى شد و دستور داد غلامانش او را به رو بكشند و از مسجد بيرون برند .
[ امتناع ابن مسعود از تسليم كردن مصحف خود به عثمان براى سوزاندن ]
ابن مسعود را بدين گونه از مسجد بيرون كردند ؛ ولى به هر حال او قرآن خود را نداد . و در اثر اين كشش يكى از دندههاى او شكست ، و مريض شد و در بستر افتاد ؛ و بالأخره از دنيا رفت . « 1 »
هامش
( 1 ) - در « الميزان » ج 12 ، ص 125 ، فصل 5 از « تاريخ يعقوبى » نقل فرمودهاند كه :
« ابن مسعود در كوفه بود و از سپردن قرآن خود به عبد الله بن عامر امتناع ورزيد . عثمان به عبد الله نوشت تا او را به مدينه احضار كند ، اگر اين دين تباه و اين امّت فاسد نيست .
ابن مسعود داخل مسجد شد در حالتى كه عثمان خطبه مىخواند . عثمان گفت : اينك به سوى شما يك جنبندهء بدى وارد شده است . و ابن مسعود با سخنان درشت با عثمان سخن گفت .
عثمان امر كرد تا پايش را گرفتند و به رو كشيدند تا از مسجد خارج كنند . در اثر اين كشش