اين را تدوين اوّل نامند كه بدينطريق صورت گرفت . « 1 » امّا تدوين دوّم كه در عصر عثمان تحقّق پذيرفت ، راجع به اصل قرآن نبود ، بلكه راجع به كيفيّت قرائت آن بود . زيرا در عصر رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم قاريان قرآن كه قرآن را فرا مىگرفتهاند و به مردم مىآموختهاند ، « 2 » در كيفيّتهاى مختلف بوده است . و اين كيفيّات رائج و دارج بوده ، و به سمع رسول خدا مىرسيد و از آنها منع نمىفرمود . مگر در بعضى از مواقع لزوم كه قرائتى را كه غلط بود تذكّر مىداد .
اين قرائتها بسيار زياد بود . از صد قرائت تجاوز مىكرد . و كمكم اختلاف رو به فزونى مىرفت . و بواسطهء كثرت قرّاء و مرور زمان در عهد عثمان ، قرائتها اختلاف شديدى پيدا كرد كه عبد الله بن مسعود را بر آن داشت كه به عثمان بنويسد : چارهاى كنيد ! چون كثرت قرائات به حدّى رسيده است كه
هامش
( 1 ) - سيوطى در « الإتقان » طبع اوّل ، ج 1 ، ص 90 گويد : « ابن اشته در « مصاحف » با سند صحيح از ابن سيرين روايت كرده است كه او گفت : أبو بكر مرد و قرآن را جمع نكرد . و عمر كشته شد و قرآن را جمع نكرد . ابن اشته مىگويد : بعضى گويند مفاد گفتار ابن سيرين اينست كه جميع قرآن را از بر نكرد . و بعضى گويند : مصاحف را جمع نكرد . »
( 2 ) - ابن خلدون در مقدّمهاش گويد : « اصحاب رسول خدا همگى اهل فتوى نبودهاند . و اينطور نبوده است كه دين از جميع آنها اخذ شود . بلكه اين منصب اختصاص به حاملين قرآن داشته است كه عارف به ناسخ و منسوخ ، و متشابه و محكم ، و بقيّهء دلالتهاى آن بودهاند ؛ بواسطهء تلقّى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله يا از كسى كه از آنها شنيده است و از اشراف و بزرگانشان بوده است . و بدين جهت آنان را قرّاء گويند ، يعنى كسانى كه كتاب مىخوانند . چون عرب همگى امّت امّى و بىسواد بودهاند . و بعلّت غرابت خواندن كتاب در آن زمان ، عنوان قارى به كسى اختصاص مىيافت كه بتواند بخواند . و سپس اين عنوان ، لقب قارى در صدر اسلام باقى ماند . » ( از طبع بيروت ، ص 446 )