قرائت ابىّ بن كعب و عبد الله بن مسعود از قرائتهائى است كه رسول خدا امضا نمود . فلهذا چون عثمان خواست تمام قرائات را برچيند و فقط يك قرائت را باقى گذارد و مردم را بر آن قرائت جمع كند ، عبد الله بن مسعود ايراد كرد و گفت : من قرآن را با همين قرائت خودم در زمان رسول الله مىخواندم و او مىشنيد و امضا مىفرمود . در اين صورت معنى ندارد كه تو بخواهى مردم را بر يك قرائت منحصر كنى و بقيّه را از بين ببرى ! اگر اين كار كار صحيحى بود خود رسول خدا انجام مىداد . و نبايد قرائتهاى مشهوره و معروفه از ميان برود ؛ آرى قرائتهاى شاذّه كه به تواتر ثابت نيست نبايد در قرآنهاى مردم قرار گيرد .
توضيح اين مطلب آنست كه : عبد الله بن مسعود در سفر بود ، و از آنجا به عثمان نوشت : قرائتهاى بسيارى در ميان مردم پيدا شده است ؛ بيائيد به داد قرآن برسيد ! عثمان انجمنى تشكيل داد مركّب از پنجاه نفر قاريان صحابى :
بيست و پنج تن از مهاجرين ، و بيست و پنج تن از انصار ؛ به رياست و مراقبت و نظارت زيد بن ثابت . و بنا شد هركس از قرآن آيهاى را فرا گرفته است ، بيايد و در حضور دو شاهد بدين قاريان عرضه كند و آنها در مصحف تدوين كنند . و البتّه اين براى آن بود كه مبادا آيهاى از قرآن كريم در نزد كسى بوده باشد و در تدوين اوّل گردآورى نشده باشد .
هامش
- و در بعضى به شش و در بعضى به بيشتر نسبت داده شده ، تعلّم و حفظ همهء قرآن مىباشد ، نه تأليف و ترتيب سور و آيات آن ؛ و گرنه هيچ موجبى براى دو فقرهء جمع و ترتيب مصحف كه در عهد خليفهء اوّل و خليفهء سوّم باشد نبود . و همچنين آنچه در برخى از روايات وارد شده كه جاى هريك از سور و آيات قرآن مجيد به دستور خود پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم معيّن و مشخّص بود ، مطلبى است كه بقيّهء روايات عموما آن را تكذيب مىكند . »